تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال

🚗 خودروی قدیمی آمریکایی و سبک زندگی گذشته

قبل از پرداختن به تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال بدانیم که سبک زندگی انسان‌ها در طول زمان تغییرات زیادی کرده است. پیشرفت علم و فناوری، گسترش آموزش، تغییر شرایط اقتصادی و اجتماعی و توسعه وسایل حمل‌ونقل و ارتباطات، شیوه زندگی مردم را نسبت به گذشته دگرگون کرده است. با این حال، این تغییرات در همه جوامع به یک شکل اتفاق نیفتاده‌اند و شرایط زندگی افراد می‌تواند بر اساس فرهنگ، درآمد، موقعیت جغرافیایی و دسترسی به امکانات متفاوت باشد.

در این مقاله، تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال را از جنبه‌های مختلف بررسی می‌کنیم؛ از نگرش و شیوه تفکر مردم گرفته تا عادات غذایی، لباس، آموزش، اقتصاد، ابزار و ماشین‌آلات، حمل‌ونقل، مسکن و دین و باورها. مقایسه این جنبه‌ها کمک می‌کند بهتر ببینیم زندگی انسان‌ها چگونه از یک زندگی ساده‌تر و سنتی‌تر به زندگی مدرن و وابسته به فناوری امروز رسیده است و این تغییرات چه فرصت‌ها و چالش‌هایی به همراه داشته‌اند.

اگرچه تفاوت مشخصی بین سبک زندگی گذشته و حال وجود دارد، اما تفاوت بین این دو مفهوم ممکن است بر اساس درآمد، دسترسی به امکانات مدرن، تجهیزات، آموزش و سبک زندگی متفاوت باشد. جوامعی در جهان وجود دارند که به بسیاری از امکانات مدرن و اختراعات تکنولوژیک دسترسی ندارند. بنابراین، تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال می تواند یک موضوع بسیار ذهنی باشد و تفاوت ها در اینجا ممکن است در تجربه افراد مختلف متفاوت باشد.

تفاوت اساسی بین سبک زندگی گذشته و حال در این است که سبک زندگی گذشته را می توان سبک زندگی ساده، سنتی و خانگی با اقتصاد خودکفا و ابزار ساده توصیف کرد. از سوی دیگر، سبک زندگی کنونی پیچیده، کارآمد، راحت و مدرن و به شدت تکنولوژیک است و مبتنی بر اقتصاد تولید حداکثری سود است. پیچیدگی سبک زندگی ممکن است به سطح درآمد، موقعیت جغرافیایی و فرهنگ بستگی داشته باشد.

 

ما می‌توانیم سبک زندگی گذشته و حال را در بسیاری از زمینه‌های مختلف از جمله نگرش‌ها، احساسات مردم و ظرفیت تفکر افراد، عادات غذایی، لباس، مسکن، حمل‌ونقل، استفاده از ابزار و ماشین‌آلات، سیستم آموزشی، اقتصاد و غیره مقایسه و تضادها را شناسایی کنیم.

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال: 

 

گذشته تو آینده‌ات را می‌سازد بنابراین حواست به افکارت باشد

 

1. از نظر نگرش، احساسات و ظرفیت تفکر

 

نگرش ها و احساسات

سبک زندگی گذشته

نگرش مردم در گذشته مسالمت آمیزتر بود زیرا آنها هیچ مشکل پیچیده اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی نداشتند. بنابراین، نگرش و احساسات آنها نسبت به امروز بسیار ساده بود.

 

سبک زندگی حال

افراد در زمان حال تحصیل کرده‌تر، بازتر و آزادتر در بیان نظرات خود هستند. با پیچیدگی سبک زندگی جدید، نگرش ها و احساسات آنها پیچیده‌تر شده است.

 

ظرفیت تفکر

 

سبک زندگی گذشته

اجداد ما باهوش بودند و با وجود کمبود تکنولوژی و ابزارهایی مانند ماشین حساب، کامپیوتر و غیره، از ظرفیت فکری بالایی برخوردار بودند. فناوری که امروزه استفاده می کنیم، نتیجه نوآوری های آنهاست. علاوه بر این، ما هنوز نتوانسته ایم برخی از کارهای آنها را بفهمیم. به عنوان مثال: سازه هایی مانند سیستم های آبیاری باستانی.

 

سبک زندگی حال

ظرفیت تفکر مردم بیشتر شده است. حتی فردی که ظرفیت تفکر محدودی دارد این توانایی را دارد که با آموزش، دسترسی به کتاب، مجلات و اینترنت آن را بهبود بخشد.

فناوری مدرن نیز ممکن است تأثیر منفی بر هوش داشته باشد. به عنوان مثال، برخی از افراد بدون تفکر انتقادی از اینترنت برای جستجوی راه حل برای سوال خود استفاده می کنند.

 

2. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر عادات غذایی

 

 

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال در آشپزی
سادگی و سلامتی غذا در گذشته انکارناپذیر است

تغییرات در عادات غذایی

سبک زندگی گذشته

قبل از عصر حجر، مردم از میوه ها، برگ ها و هر چیزی که از جنگل می یافتند می خوردند. اما، این عادت به شکار حیوانات، حفظ مواد غذایی و کاشت و پرورش سبزیجات تغییر کرد که در نهایت منجر به کشت محصولات مختلف مانند ذرت، گندم و برنج شد. مردم سالم بودند، به ندرت بیماری داشتند و هرگز نیازی به ورزش اضافی نداشتند، زیرا کار روزانه آنها باعث می شد بدنشان در حال حرکت باشد.

 

سبک زندگی حال

در حال حاضر ما کشاورزی را به یک تولید در مقیاس انبوه تبدیل کرده ایم که شامل ماشین آلات، فناوری، سموم دفع آفات و علف کش ها می شود که همگی با انقلاب سبز وارد شدند. با انقلاب سبز، کشاورزی و فرهنگ کشاورزی سنتی وارونه شد. در حال حاضر، کشاورزانی که می توانند با همکاری های چند ملیتی و محصولات گران قیمت، آفت کش ها و انواع دانه های پرمحصول آنها کنار بیایند، به تولید محصولات کشاورزی برای بازار ادامه می دهند. با این حال، کشاورزان سنتی و کم درآمد امروز، به ویژه در کشورهای آسیایی، در وضعیت وخیمی هستند.

 

فست فود یکی دیگر از عوامل مهم در عادات غذایی مدرن است. اگرچه بسیاری از مردم آن را راحت می دانند، اما منجر به بسیاری از بیماری ها می شود. امروزه مردم ناسالم هستند، نیاز به دارو و عملکرد در رژیم های غذایی و دستگاه های ورزشی دارند.

 

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال: سبک زندگی گذشته مبتنی بر کشاورزی بود.

 

در گذشته اگرچه درآمد مردم کم بود استرس کمتری هم تجربه می‌کردند

3. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر اقتصادی

 

سبک زندگی گذشته

با اقتصاد مبتنی بر کشاورزی، مردم کالاها را مبادله کردند.

 

سبک زندگی حال

ما امروز به سمت یک اقتصاد صنعتی حرکت می کنیم که با بخش خدمات همکاری می کند. کشاورزی به عنوان یک عامل بقا، این دو بخش را با تامین عرضه مورد نیاز برای تقاضای روزانه آنها در مصرف مواد غذایی، به شیوه ای موفق حفظ می کند.

 

4. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر لباس

 

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال در لباس پوشیدن

 

سبک زندگی گذشته

در گذشته، مردم لباس های ساده از برگ های خشک می پوشیدند. بعداً آنها به آرامی وارد انواع مختلف لباس شدند. با انقلاب صنعتی این وضعیت تغییر کرد. افرادی که مجبور بودند در صنایع کار کنند مجبور بودند خود را بپوشانند تا مطمئن شوند که در معرض مواد شیمیایی یا هر چیز مضر دیگری قرار نخواهند گرفت. بنابراین، لباس های بلند، لباس های پوشیده از بدن کامل وارد جامعه شد. لباس بعداً از نظر مکان زندگی، فرهنگ، قومیت و مذهب شما تغییر کرد. برای مثال، هندی‌ها خود را با سالوار، ساری و غیره می‌پوشانند، در حالی که مردم اروپای غربی با توجه به آب و هوا خود را می‌پوشانند. شورت در مناطق گرم و شلوار جین در مناطق سردسیر معمول بود.

 

سبک زندگی حال

جنبه هایی مانند راحتی، روند و استایل به جای آب و هوا یا منطقه ای که در آن زندگی می کنید، در لباس مهم هستند. به عنوان مثال، هندی ها لباس های سنتی خود را در مناسبت ها می پوشند، اما آنها بیشتر به مدهای غربی مانند شلوار جین، شورت، بلوز و تی‌شرت علاقه مند شدند.

 

5.  تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر آموزش

 

🎓 محیط آموزشی و شیوه تحصیل در گذشته

 

سبک زندگی حال

از نظر تحصیلات در گذشته، افراد به ندرت فرصت داشتند آموزش ببینند. کشاورزان اطمینان حاصل می کردند که فرزندان‌شان می دانند چگونه یک مزرعه را طراحی کنند و کارهای روزانه خود را انجام دهند. با این حال، با گذشت زمان، مردم برای یادگیری به موسسات مذهبی مانند کلیسا، معبد، کوویل و مسجد می رفتند. بعدها با انقلاب صنعتی و وارد شدن کارخانجات و تجهیزات، حتی فرزندان خانواده های کشاورزی نیز برای یادگیری کار با ماشین آلات به شهر فرستاده شدند. سپس بعدها با استعمار، مردم با بهبود دانش شروع به یادگیری زبان و علوم کردند. مهم‌ترین واقعیت این است که همه این تغییرات در آموزش فقط در زندگی مردان اتفاق افتاده است زیرا زنان برای انجام کارهای روزمره مانند جارو کردن، خیاطی، نقاشی، گلدوزی، نظافت و مراقبت از کودکان در خانه مشغول بودند.

 

سبک زندگی حال

با وقوع انقلاب ها و اقدامات آزادی خواهانه در سراسر جهان، زنان شروع به مبارزه برای حقوق خود در زمینه های رای، تحصیلی و سیاسی کردند. این مبارزات آزادی پس از چندین مبارزه اعطا شد. امروزه زنان این امکان را دارند که علیرغم مذهب، قومیت و نژادشان تحصیلات خوبی کسب کنند.

 

مردم اکنون به کتاب، مجلات و اینترنت دسترسی دارند و دانش آموزان از نظر آموزش و دسترسی به دانش بسیار پیشرفته هستند. با این حال، همانطور که در ابتدا ذکر شد، استثناهایی برای این امکانات وجود دارد.

 

6. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر استفاده از تجهیزات و ماشین آلات

 

سبک زندگی گذشته

در گذشته اجداد ما با ابزارهای کوچکی که از استخوان یا چوب حیوانات ساخته می‌شد کار می‌کردند. از حیوانات برای شخم زدن، حمل بار و غیره نیز استفاده می شد.

 

سبک زندگی حال

با تکامل، مردم شروع به استفاده از فلزات برای ساختن تجهیزاتی مانند چاقو و ابزارهای دیگر کردند. در حال حاضر، تجهیزات از چندین ماده مانند کربن، فیبر، و به ویژه پلاستیک ساخته می شوند تا وسایل مورد استفاده روزانه را بسازند.

 

امروزه ما از ماشین ها برای انجام کارهای مشابه با تلاش و زمان کمتر استفاده می کنیم. ماشین آلات زندگی را بر روی زمین از نظر کارایی آسان تر کرده اند. با این حال، سلاح ها را می توان به عنوان یک نتیجه منفی از تکامل تجهیزات نامید.

 

7. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر حمل و نقل حیوانات در مقابل وسایل نقلیه

 

🐎 حمل‌ونقل در گذشته با اسب و ارابه

سبک زندگی گذشته

تفاوت سبک زندگی در گذشته مردم از حیواناتی مانند اسب، الاغ و شتر برای سفر از مکانی به مکان دیگر استفاده می کردند.

سبک زندگی حال

در سبک زندگی حالبا پیشرفت تکنولوژی، حمل و نقل بسیار گسترده تر، آسان تر و سریعتر شده است. وسایل نقلیه مختلفی برای سفر در زمین، هوا و آبی وجود دارد.

تفاوت بین سبک زندگی حال و گذشته را می توان در زیر موضوعات مختلفی از جمله نگرش، هوش افراد، غذا، لباس، آموزش، فناوری، مذهب و اعتقادات، مسکن و غیره مورد بحث قرار داد. ، سبک زندگی کنونی پیچیده تر، پیچیده تر و از نظر فناوری پیشرفته تر از سبک زندگی گذشته است.

 

وقتی صحبت از حمل و نقل روی آب می شود، در زمان های قدیم، سفر با کشتی ها زمان زیادی می برد و افراد زیادی به دلیل آب و هوا و شرایط بد کشتی ها جان خود را از دست می دادند. اما امروزه رزمناوهای لوکسی وجود دارند که سوپرمارکت ها، زمین های تنیس، استخرها، خانه ها و غیره را حمل می کنند. بسیاری از مردم برای سفر بین کشورها از هواپیما استفاده می کنند.

 

تفاوت کلیدی – سبک زندگی گذشته در مقابل حال

 

8. تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر مسکن

 

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال در محل زندگی که در حال حاضر مردم بیشتر در آپارتمان یا برج زندگی می کنند

 

سبک زندگی گذشته

در گذشته مردم در غارها و کلبه های گلی و چوبی و … زندگی می کردند و برای ساختن خانه از مواد طبیعی استفاده می کردند.

 

سبک زندگی حال

مسکن در چند دهه گذشته از نظر شکل، نحوه ایجاد، اندازه، مکان و هدف و غیره تغییر کرده است. امروزه از مصالحی مانند آجر، سیمان، پلاستیک و هر چیزی در مسکن استفاده می شود. پیشرفت تکنولوژی این آزادی را به انسان داده است که از طبیعت فراتر رفته و خانه های انسانی ایجاد کند.

 

9.  تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال از نظر دین و اعتقادات

 

سبک زندگی گذشته

در  سبک زندگی گذشته مردم با مفاهیم دین، طبیعت، اقتصاد و روستا زندگی می کردند. این مفاهیم همیشه به یکدیگر وابسته بودند. دین تمام زندگی آنها را دیکته کرده است.

 

سبک زندگی حال

اما امروز وضعیت تغییر کرده است. مردم آنقدر شلوغ هستند که نمی توانند به دین و اعتقادات خود توجه کنند. پیشرفت علم و فناوری مردم را نیز در اعتبار دین زیر سوال برده است.

​همانطور که در قسمت بالا توضیح داده شد، تفاوت بین سبک زندگی حال و گذشته را می توان در زیر موضوعات مختلفی از جمله نگرش، هوش افراد، غذا، لباس، آموزش، فناوری، مذهب و اعتقادات، مسکن و غیره مورد بحث قرار داد. ، سبک زندگی کنونی پیچیده تر، پیچیده تر و از نظر فناوری پیشرفته تر از سبک زندگی گذشته است.

نتیجه‌گیری

تفاوت بین سبک زندگی گذشته و حال را می‌توان در بسیاری از جنبه‌های زندگی انسان مشاهده کرد. نگرش و شیوه تفکر، عادات غذایی، لباس، آموزش، اقتصاد، ابزار و ماشین‌آلات، حمل‌ونقل، مسکن و باورهای دینی و اجتماعی، همگی در طول زمان دستخوش تغییر شده‌اند. در گذشته، زندگی در بسیاری از جوامع ساده‌تر و بیشتر وابسته به طبیعت، کشاورزی، خانواده و منابع محلی بود؛ در حالی که زندگی امروز بیش از گذشته به فناوری، صنعت، خدمات، ارتباطات و امکانات مدرن وابسته است.

البته مدرن‌تر شدن زندگی به معنای بهتر بودن همه جنبه‌های زندگی امروز نیست. فناوری و امکانات جدید، زندگی را در بسیاری از زمینه‌ها آسان‌تر، سریع‌تر و گسترده‌تر کرده‌اند، اما در کنار آن، چالش‌هایی مانند پیچیدگی بیشتر زندگی، وابستگی به فناوری و برخی مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی نیز به وجود آمده است. بنابراین، مقایسه گذشته و حال تنها برای انتخاب یکی از این دو سبک زندگی نیست؛ بلکه به ما کمک می‌کند تغییرات زندگی انسان را بهتر بشناسیم و از دستاوردهای گذشته و امکانات امروز، آگاهانه‌تر استفاده کنیم.

آخرین به‌روزرسانی: 22 شهریور 1405 — 2026/08/29

 

📚 برای مطالعه بیشتر

برای مطالعه بیشتر ، می‌توانید لینک‌های زیر را ببینید:

۱۰ نشانه سبک زندگی کم تحرک و هشداردهنده

سبک زندگی چیست ؟

تغییر سبک زندگی ؛ ۵ قدم برای شروع

سبزیجات و میوه‌های تازه شامل سیب قرمز، گوجه‌فرنگی، بروکلی، هویج و فلفل دلمه‌ای کنار هم چیده شده‌اند؛ نماد تغذیه سالم و تغییر سبک زندگی

 روایتی از داستان نازنین برای تغییر پایدار

من مژده میردار هستم، مشاور و درمانگر روایت‌درمانی با رویکرد پست‌مدرن. در این مقاله، با استفاده از تجربه‌  و مطالعه‌م، به شما نشان می‌دهم چطور با قدم‌های کوچک و بازنویسی داستان زندگی‌تان، می‌توانید تغییر سبک زندگی را ممکن کنید.

چند بار تصمیم گرفته‌اید که بهتر غذا بخورید، بیشتر ورزش کنید، مصرف کافئین را کاهش دهید یا تغییر مثبتی در سبک زندگی خود ایجاد کنید؟ شاید حتی بارها با انگیزه زیادی شروع کرده باشید، اما بعد از مدتی احساس کرده باشید که دوباره به الگوهای قبلی برگشته‌اید.

تغییر سبک زندگی آسان نیست؛ به‌خصوص زمانی که می‌خواهیم چندین رفتار را به‌طور هم‌زمان تغییر دهیم. شاید این بار بهتر باشد تغییر را نه به‌عنوان یک تصمیم ناگهانی و سخت، بلکه به‌عنوان فرآیندی تدریجی برای ساختن زندگی‌ای متفاوت ببینیم.

 

زن و مردی به همراه دو دختر در حال دویدن در طبیعت؛ روایتی تصویری از حرکت، پایداری و شروع تغییر با گام‌های کوچک

داستان نازنین؛ روایتی از تغییر سبک زندگی 

در اینجا می‌خواهم داستان یکی از مراجعانم را با شما در میان بگذارم. برای حفظ حریم خصوصی و محرمانگی مراجع، نام او را نازنین گذاشته‌ام و برخی از جزئیات داستان نیز تغییر داده شده‌اند؛ بنابراین این روایت، بازگویی عین زندگی شخصی او نیست، بلکه روایتی با حفظ محرمانگی است.

نازنین مدت‌ها بود که می‌خواست تغییراتی در زندگی خود ایجاد کند. او بارها تصمیم گرفته بود بیشتر مراقب خودش باشد، فعالیت بدنی بیشتری داشته باشد و بعضی از عادت‌های روزمره‌اش را تغییر دهد.

هر بار با انگیزه شروع می‌کرد، اما بعد از مدتی برنامه‌اش به هم می‌ریخت. مشغله‌های روزمره، خستگی و اتفاقات مختلف باعث می‌شد نتواند برنامه‌ای را که برای خودش تعیین کرده بود ادامه دهد.

بعد از چند تجربه ناموفق، نازنین کم‌کم داستانی درباره خودش ساخته بود: «من نمی‌توانم تصمیم‌هایم را ادامه بدهم.»

این جمله به‌ظاهر ساده، کم‌کم به بخشی از تصویری تبدیل شده بود که او از خودش داشت. هر بار که برنامه‌اش را رها می‌کرد، این باور برایش قوی‌تر می‌شد که مشکل از خودش است؛ اینکه شاید به اندازه کافی اراده ندارد یا نمی‌تواند تغییر کند.

اما این بار قرار نبود همه چیز را یک‌باره تغییر دهد. او تصمیم گرفت فقط از یک قدم کوچک شروع کند. به‌جای اینکه بخواهد چند رفتار را هم‌زمان تغییر دهد، یک هدف ساده و قابل‌دستیابی برای خودش تعیین کرد. هدفی که آن‌قدر کوچک بود که بتواند واقعاً آن را در زندگی روزمره‌اش جای دهد.

با گذشت زمان، همین قدم‌های کوچک به او کمک کردند تجربه متفاوتی از خودش پیدا کند. تغییر فقط در رفتار او اتفاق نیفتاده بود؛ داستانی که درباره خودش می‌گفت نیز شروع به تغییر کرده بود. او کم‌کم می‌توانست به جای «من کسی هستم که نمی‌توانم ادامه بدهم»، تجربه‌های دیگری را هم در زندگی خود ببیند؛ لحظه‌هایی که در آنها انتخاب کرده بود، ادامه داده بود و توانسته بود کاری را که برایش اهمیت دارد انجام دهد.

این همان جایی است که گاهی لازم است به جای قضاوت خودمان، کمی مکث کنیم و به داستانی که درباره خودمان می‌گوییم توجه کنیم.

 

lifestyle سبک زندگی

 

چرا تغییر سبک زندگی با روایت‌درمانی مؤثر است؟

ایجاد تغییر پایدار معمولاً یک اتفاق ناگهانی نیست. تغییر نیازمند زمان، تعهد، تمرین و حمایت است. وقتی برای تغییر آماده می‌شویم، یکی از دشوارترین بخش‌ها این است که بتوانیم به تصمیم خود متعهد بمانیم و آن را در زندگی روزمره دنبال کنیم. به همین دلیل، داشتن یک برنامه واقع‌بینانه می‌تواند کمک‌کننده باشد. برنامه‌ای که به جای ایجاد فشار بیشتر، مسیر را به قدم‌های کوچک‌تر و قابل‌دسترس تقسیم کند.

در ادامه، پنج نکته می‌تواند به شما کمک کند تا با رویکرد روایت‌درمانی، تغییرات مثبت و پایدارتری در سبک زندگی و رفتار خود ایجاد کنید.

۱. برنامه‌ای بسازید که بتوانید به آن پایبند بمانید

برنامه شما می‌تواند مانند نقشه‌ای باشد که مسیر تغییر را برایتان روشن می‌کند. اگر می‌خواهید بیشتر ورزش کنید، به‌جای یک هدف کلی مانند «باید بیشتر ورزش کنم»، مشخص کنید چه زمانی از روز می‌توانید پیاده‌روی کنید، چه مدت می‌خواهید این کار را انجام دهید و چند روز در هفته برای آن وقت دارید. همه چیز را یادداشت کنید و از خودتان بپرسید: آیا این برنامه واقعاً با شرایط زندگی من سازگار است؟ اگر پاسخ منفی است، از قدم کوچک‌تری شروع کنید. هدف یک برنامه خوب این نیست که شما را تحت فشار قرار دهد؛ هدف آن است که به شما کمک کند کاری را که برایتان مهم است، در زندگی واقعی امکان‌پذیر کنید.

 

دیاگرام تغییر تدریجی؛ چگونه با قدم‌های کوچک به تغییرات بزرگ برسیم

 

۲. کوچک شروع کنید

پس از مشخص کردن اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت، آنها را به قدم‌های کوچک‌تر و قابل مدیریت تقسیم کنید. برای مثال، اگر هدف بلندمدت شما کاهش وزن است، لازم نیست از همان ابتدا تمام سبک زندگی خود را تغییر دهید. می‌توانید یک تغییر کوچک و قابل اندازه‌گیری برای یک هفته تعیین کنید. اگر می‌خواهید سالم‌تر غذا بخورید، شاید بتوانید یک عادت غذایی مشخص را تغییر دهید؛ مثلاً یک دسر پرکالری را در بعضی روزها با میوه یا ماست جایگزین کنید. رسیدن به هدف‌های کوچک، احساس موفقیت ایجاد می‌کند و همین تجربه می‌تواند انگیزه لازم برای ادامه مسیر را تقویت کند.

۳. هر بار یک رفتار را تغییر دهید

رفتارهای ما معمولاً در طول زمان شکل گرفته‌اند. بنابراین انتظار اینکه بتوانیم همه رفتارهای ناسالم را یک‌باره با رفتارهای سالم جایگزین کنیم، می‌تواند فشار زیادی ایجاد کند. برای افزایش احتمال موفقیت، روی یک رفتار یا یک تغییر مشخص تمرکز کنید. وقتی رفتار جدید به تدریج به بخشی از زندگی روزمره شما تبدیل شد، می‌توانید هدف دیگری را اضافه کنید. تغییر پایدار لزوماً با یک حرکت بزرگ اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی مجموعه‌ای از تغییرات کوچک است که در طول زمان تفاوت بزرگی ایجاد می‌کند.

۴. یک نفر را در مسیر خود همراه کنید

یک دوست، همکار یا عضو خانواده می‌تواند در مسیر تغییر به شما انگیزه بدهد و کمک کند نسبت به هدف خود پاسخ‌گو بمانید. شاید کسی باشد که همراه شما پیاده‌روی کند، با شما به باشگاه برود یا خودش در حال ایجاد تغییری مشابه باشد. درباره کاری که می‌خواهید انجام دهید با او صحبت کنید. در صورت نیاز می‌توانید از یک گروه حمایتی نیز کمک بگیرید. داشتن کسی که بتوانید موفقیت‌ها، دشواری‌ها و تجربه‌های خود را با او در میان بگذارید، می‌تواند مسیر تغییر را قابل‌تحمل‌تر و کمتر ترسناک کند.

۵. برای درخواست کمک آماده باشید

گاهی اوقات، تلاش برای تغییر به تنهایی دشوار است. پذیرش حمایت از افرادی که به شما اهمیت می‌دهند می‌تواند تعهد و انعطاف‌پذیری شما را تقویت کند. اگر احساس می‌کنید فشار زیادی را تحمل می‌کنید یا نمی‌توانید به تنهایی به اهداف خود نزدیک شوید، صحبت با یک متخصص سلامت روان نیز می‌تواند کمک‌کننده باشد. درخواست کمک الزاماً به معنای شروع یک درمان طولانی‌مدت نیست. گاهی چند جلسه گفت‌وگو می‌تواند فرصتی فراهم کند تا اهداف خود را دوباره بررسی کنید، موانع موجود را بهتر بشناسید و امکان‌های تازه‌ای برای حرکت پیدا کنید.

شاید مسئله فقط «اراده» نباشد

وقتی چند بار برای تغییر تلاش کرده‌ایم و موفق نشده‌ایم، ممکن است خیلی سریع خودمان را با کلماتی مانند «بی‌اراده»، «تنبل» یا «ناموفق» تعریف کنیم. اما آیا یک رفتار، تمام هویت ما را توضیح می‌دهد؟

از نگاه روایت‌درمانی، انسان را نمی‌توان به مشکلش تقلیل داد. اگر فردی با تغییر یک رفتار دشواری دارد، این لزوماً به معنای آن نیست که او «آدم بی‌اراده‌ای» است.

می‌توانیم به تجربه‌های زندگی او با دقت بیشتری نگاه کنیم:

  • آیا هیچ لحظه‌ای وجود داشته که برخلاف این داستان عمل کرده باشد؟
  • آیا زمانی بوده که توانسته باشد کاری را که برایش مهم بوده انجام دهد؟
  • چه چیزی در آن موقعیت به او کمک کرده است؟

این لحظه‌های کوچک می‌توانند مهم باشند؛ زیرا نشان می‌دهند داستان زندگی ما همیشه یکدست و ثابت نیست.

یک تمرین عملی روایت‌درمانی برای شروع تغییر سبک زندگی

اگر آماده‌اید اولین قدم را بردارید، این تمرین ساده را انجام دهید:

۱. کاغذی بردارید و داستان غالب زندگی‌تان را درباره‌ی توانایی‌تان برای تغییر در ۱۰ خط بنویسید.
۲. سپس از خودتان بپرسید: «آیا این تنها روایت ممکن است؟ چه بخش‌هایی از زندگی‌ام را نادیده گرفته‌ام که نشان می‌دهد توانسته‌ام تغییر کنم؟»
۳. حالا سعی کنید یک روایت جایگزین بنویسید؛ روایتی که در آن، شما کسی هستید که می‌توانید قدم‌های کوچک اما پیوسته بردارید.

گاهی همین پرسش ساده، دریچه‌ای تازه به روی تغییر سبک زندگی با روایت‌درمانی می‌گشاید.

به جای سرزنش خود، کنجکاو شوید

گاهی تغییر زمانی آسان‌تر می‌شود که به جای اینکه از خودمان بپرسیم «چرا من نمی‌توانم تغییر کنم؟» سؤال‌های دیگری مطرح کنیم:

  • چه چیزی تغییر را برای من دشوار کرده است؟
  • چه زمانی توانسته‌ام برخلاف این مشکل عمل کنم؟
  • چه چیزی برای من آن‌قدر اهمیت دارد که ارزش تلاش کردن داشته باشد؟

 

و شاید مهم‌تر از همه: «اگر قرار نبود خودم را با شکست‌های گذشته تعریف کنم، چه داستان دیگری می‌توانستم درباره خودم ببینم؟

تغییراتی که می‌خواهید ایجاد کنید به زمان و تعهد نیاز دارند، اما لازم نیست کامل باشید. ممکن است گاهی برنامه‌تان را کنار بگذارید، یک روز ورزش نکنید یا دوباره به عادتی قدیمی برگردید. این اتفاق‌ها لزوماً به معنای شکست نیستند. با خودتان مهربان باشید. یک توقف کوتاه، پایان مسیر نیست. گاهی مهم‌ترین قدم، این نیست که هیچ‌وقت از مسیر خارج نشویم؛ بلکه این است که بتوانیم دوباره مسیر خود را پیدا کنیم و از جایی که هستیم، قدم بعدی را برداریم.

در پایان، به خاطر داشته باشید که هر داستان، چندین روایت ممکن دارد. شما می‌توانید نویسنده‌ی زندگی خود باشید، نه شخصیتی که در یک روایت ثابت گیر کرده است. تغییر سبک زندگی، سفری است پر از پیچ‌وخم، اما با کنجکاوی نسبت به خودتان و پذیرش قدم‌های کوچک، می‌توانید روایت تازه‌ای برای زندگیتان بنویسید.

خلاصه‌ی مقاله

  1. تغییر پایدار با قدم‌های کوچک شروع می‌شود.
  2. به جای سرزنش، کنجکاو باشید و داستان زندگی‌تان را بررسی کنید.
  3. روایت‌درمانی به شما کمک می‌کند مشکل را از هویت خود جدا کنید.
  4. هر بار روی یک رفتار تمرکز کنید.
  5. از کمک حرفه‌ای دریغ نکنید.
  6. اگر احساس می‌کنید مدت‌هاست در داستانی تکراری درباره خودتان، زندگی‌تان یا توانایی‌تان برای تغییر گرفتار شده‌اید، گفت‌وگو با یک درمانگر می‌تواند فرصتی باشد برای نگاه کردن به این داستان از زاویه‌ای تازه و کشف امکان‌هایی که شاید در میان روایت غالب زندگی کمتر دیده شده‌اند.

من اینجا هستم تا در این مسیر همراه شما باشم.

اگر نیاز به مشاوره یا همراهی دارید، می‌توانید از طریق [لینک تماس / صفحه‌ی مشاوره] با من در ارتباط باشید.

تمام داستان‌های این مقاله با حفظ محرمانگی و تغییر جزئیات روایت شده‌اند.

 

نویسنده: مژده میردار

مشاور و تراپیست روایت‌درمانی معاصر با رویکرد پست‌مدرن

برای مطالعه بیشتر اینجا کیلیک کنید

نمی‌تونم به دیگران به راحتی نه بگم؛ راهکارهای عملی برای غلبه بر چالش نه گفتن

نه؛ کوچکترین واژهای که بزرگ ترین طوفان ها را در دل آدم میاندازد. اما آیا می توان بدون غرق شدن در این طوفان، آرام و محکم ایستاد و نه گفت؟

در این مقاله می خوانید:

  •  نمونه هایی از نه گفتن
  • · چرا نه گفتن به مردم مهم است؟
  • · چرا نه گفتن میتواند سخت باشد؟
  • · چه زمانی به مردم نه بگوییم؟
  • · در محل کار
  • · در رابطه
  • · با دوستان و خانواده
  • · نشانه هایی که باید به مردم نه گفت
  • · چگونه به مردم نه بگوییم؟

 

 چرا بازم نتونستم بر چالش نه گفتن غلبه کنم؟ خوب، اشکالی نداره؛ از همین‌جا شروع میکنم.

 

 

آیا تا به حال به خاطر نه نگفتن، ساعتها به کاری مشغول شده اید که دوست نداشتید؟ یا بعد از قبول یک درخواست، از خودتان عصبانی شده و احساس پشیمانی کردید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، این مطلب مربوط به شماست. در این مقاله یاد میگیرید چطور بدون احساس گناه و بدون تخریب روابط تان به دیگران نه بگویید و زمان و انرژی خود را به اولویت های واقعی‌تان اختصاص دهید.

 

نمونه هایی از نه گفتن

بسیاری از مردم از “نه گفتن” مردد هستند، حتی زمانی که بیش از حد استرس دارند، بیش از حد سرشان شلوغ است یا توانایی انجام کاری ندارند، باز هم نه نمی‌توانند بگویند. اگر با این مسئله مشکل دارید، پس تنها نیستید. اما مهم این است که یاد بگیرید چگونه به افراد و درخواست های آنها نه بگویید. ناتوانی در “نه گفتن” می تواند به استرس بیشتر کمک کند، که در نهایت ممکن است به رنجش تبدیل شود.

خوشبختانه، شما می توانید یاد بگیرید که چگونه به افراد نه بگویید بدون اینکه احساسات شما آسیب ببیند یا روابط‌تان مختل شود.

این مقاله چند استراتژی را مورد بحث قرار می‌دهد که می‌توانید از آنها برای تعیین حد و مرز، محافظت از زمان شخصی خود و نه گفتن بیشتر استفاده کنید.

 

نه گفتن، یعنی تو خودت را از کسی مهمتر نمیدانی؛ یعنی میدانی که تو هم به اندازهٔ دیگران حق داری.

 

چرا نه گفتن به مردم مهم است؟

دلایل متعددی وجود دارد که چرا دانستن نحوه نه گفتن بسیار مهم است.
نه گفتن مرزها را تعیین می کند: مرزها نشان می دهد که در یک رابطه چه چیزی را می خواهید بپذیرید و چگونه انتظار دارید با شما رفتار شود. آنها برای پویایی روابط و برای بهزیستی ذهنی مهم هستند.

 

“نه” بگویید تا استرس شما کم شود: پذیرش بیش از حد یا بله گفتن به چیزهایی که واقعاً نمی خواهید انجام دهید، استرس بیش از حد ایجاد می کند. استرس می تواند صدمات جدی بر سلامت و آسایش شما وارد کند، حتی ممکن است که به یک مشکل مزمن تبدیل شود.

 

نه گفتن عصبانیت را کاهش می دهد: زمانی که واقعاً می خواهید نه بگویید اما بله می‌گویید، ممکن است در نهایت از شخصی که درخواست کرده است، عصبانی شوید. در حالی که نه گفتن می تواند دشوار باشد، اما می تواند در درازمدت سبب سلامت شود.

 

نه گفتن، نشانهٔ احترام به خودت است، نه بی احترامی به دیگران

 

 

نه گفتن می تواند پشیمانی را محدود کند: اگر به چیزهایی که با اهداف یا ارزش های شما همخوانی ندارد بله بگویید، ممکن است در آینده پشیمان شوید. توانایی نه گفتن به مردم به این معنی است که زمان بیشتری برای اختصاص دادن انرژی خود به کارها یا چیزهایی که واقعا برای شما مهم هستند، خواهید داشت.

 

نه گفتن در مواقع لزوم هیچ اشکالی ندارد. این شامل زمانی است که شما صرفاً انرژی لازم برای انجام هر کاری که از شما خواسته می شود را ندارید یا زمانی که می خواهید مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید.
خلاصه توانایی نه گفتن به مردم به کاهش سطح استرس کمک می کند و به شما برای کارهای واقعا مهم زمان می دهد.

 

چرا نه گفتن می تواند سخت باشد؟

یکی از راه‌های مهم برای سبک کردن برنامه‌تان این است که در نه گفتن به تعهدات جدید مهارت داشته باشید. پس چرا این کار ساده که بیش از حد توان خود را به عهده نگیرید می تواند اینقدر سخت باشد؟

تجربیات گذشته و ترس از آینده هر دو می توانند نقش داشته باشند.

 

شما نمی خواهید دیگران را ناراحت کنید: شاید برای شما هم پیش آمده باشد که وقتی شما نه گفتید، از شما ناراحت شده اند.

 

شما نمی خواهید احساس گناه کنید: ممکن است بخواهید به دیگران کمک کنید و می ترسید که اگر آنها را رد کنید، بعداً در مورد آن احساس گناه خواهید کرد. این اغلب نتیجه تجربیات گذشته است که در آن احساس گناه طولانی مدت داشته اید.

 

فکر می‌کنید می‌توانید از عهده آن برآیید: حتی اگر به نظر خیلی زیاد است، ممکن است تصور کنید که می‌توانید از عهده آن برآیید. یا ممکن است بخواهید به عنوان فردی که می تواند از عهده آن برآید، شناخته شوید. در هر صورت، در نهایت فشارهای غیرضروری زیادی را روی شانه های شما تحمیل می کند.

“نه گفتن” آن هم به شکل منطقی و درست تأثیر فوق العاده ای بر سلامت روان ما دارد، زیرا به ما اجازه می دهد برای خود ارزش بیشتری قائل شویم. همچنین به ما کمک می کند تا خودمان را در اولویت قرار دهیم و حتی می تواند ما را به سمت فرصت های جدیدی سوق دهد که با بله گفتن دست یافتنی نبود. همچنین به ما اجازه می دهد تا حد و مرز تعیین کنیم.

 

شما تمایل دارید یک People Pleaser یا در خدمت خوشی دیگران‌ (خوش خدمتی کردن) به نظر بیایید یا واقعا این‌طور باشید: نه گفتن می تواند به خصوص دشوار باشد اگر تمایل دارید بیشتر مردم را راضی کنید. متأسفانه، چنین تمایلاتی می تواند منجر به الگوهای غفلت از خود، نادیده گرفتن خود و از خود گذشتگی شود که برای سلامت روان مضر است.

 

اگر حس می‌کنید برخی از اطرافیانتان با سوءاستفاده از همین تمایل شما به راضی کردن دیگران، مدام فشار روانی به شما وارد می‌کنند، باید بدانید که ممکن است آنها جزو انرژی‌خوارهای منفی باشند. برای اینکه بدانید چطور خود را در برابر این افراد محافظت کنید و راحت‌تر به آنها «نه» بگویید، پیشنهاد می‌کنم حتماً  این مقاله را بخوانید

 

به جای این‌که با گفتن بله از روی احساس گناه، درگیری درونی، یا تصور اشتباهی که می‌توانید «همه کارها را انجام دهید» “نه” بگویید. یادگیری نه گفتن به درخواست‌های متفاوت می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین لطف‌هایی باشد که در حق خودتان انجام می‌دهید.

 

چه زمانی به مردم نه بگوییم؟

دانستن زمان نه گفتن به افراد دیگر نیز می تواند مفید باشد. هر موقعیتی متفاوت است و چالش‌های خاص خود را به همراه خواهد داشت، اما برخی از تصمیمات و رفتارهای رایج وجود دارد که ممکن است برای نه گفتن به مشکل برخورد کنید.

 

در محل کار

نه گفتن در محل کار گاهی ضروری است، اما ممکن است با فشارهای اضافی همراه باشد. رد کردن پروژه‌ها ممکن است منجر به این ترس شود که برای ارتقاء یا افزایش حقوق از شما سر برمی‌دانند. و ممکن است نگران باشید که نه گفتن به همکاران بر روابط شما با آنها تأثیر منفی می گذارد.

با این حال، مهم است که به یاد داشته باشید که اگر بیش از حد تمرین کنید، عملکرد خوب دشوار است. وقتی بیش از حد کار می کنید، به این معنی است که نمی توانید بهترین کار را انجام دهید. این می تواند به بهره وری و کیفیت کار شما آسیب برساند.
اگر در محل کار با نه گفتن مشکل دارید، به خود یادآوری کنید که باید از زمان خود برای انجام بهترین کار ممکن روی پروژه هایی که در حال حاضر روی آنها تمرکز کرده اید استفاده کنید.

 

در رابطه

نه گفتن به شریک زندگی تان می تواند به ویژه چالش برانگیز باشد. اگرچه ممکن است بخواهید به چیزهایی که شریک زندگی تان می خواهد یا نیاز دارد بله بگویید، مهم است که از نیازها و علایق خود هم در یک رابطه محافظت کنید. گاهی اوقات، این مسئله به معنای تعیین حد و مرز و نه گفتن است.

وقتی مرزهایی را ایجاد می کنید، به شریک زندگی خود کمک می کنید تا درک بهتری از آنچه برای شما مهم است داشته باشد. این اقدام می تواند به آنها کمک کند تا شما را بهتر بشناسند که در نهایت رابطه شما را تقویت می کند.

از آنجا که روابط مربوط به دادن و دریافت کردن است، نه گفتن به شریک زندگی ممکن است به معنای مصالحه باشد. به عنوان مثال، ممکن است به وقت گذرانی با دوستان شریک عاطفی خود در آخر هفته نه بگویید، اما موافقت کنید که با شریک زندگی خود در یک رویداد کاری شرکت کنید.
انعطاف پذیر بودن و تمایل به سازش به شما این امکان را می دهد که از شریک زندگی خود حمایت کنید و در عین حال برای خود هم وقت بگذارید.

 

عه، این دفعه هم نشد نه بگم… اما میدونم که میتونم یاد بگیرم

 

با دوستان و خانواده

نه گفتن به دوستان و خانواده می تواند برای بسیاری از افراد سخت باشد. گاهی اوقات این به این دلیل است که شما نمی خواهید نزدیکترین افراد به خود را ناامید کنید.

دوستان و خانواده نیز کسانی هستند که شما را به بهترین شکل می شناسند، بنابراین اغلب می توانند درخواست های خود را به گونه ای بیان کنند که مطمئناً پاسخ مثبت دریافت کنند.

به همین دلیل، یافتن راه هایی برای تعیین حد و مرز و نه گفتن به دوستان و خانواده می تواند بسیار مهم باشد. در چنین مواردی، نه گفتن ساده و محکم ایستادن روی موضع خود اغلب بهترین استراتژی است.

ممکن است تصمیم بگیرید که به آنها بگویید چرا نمی توانید به درخواست آنها عمل کنید، اما همچنین مجبور نیستید توضیح دهید، حتی اگر آنها خانواده باشند. در عوض، بگویید «نه، متاسفم، اما نمی‌توانم» و در صورت لزوم تکرار کنید.

مواقعی وجود دارد که نه گفتن مهم است، اما موقعیت و افراد درگیر می توانند آن را چالش برانگیزتر کنند. نه گفتن در محل کار، در روابط و با دوستان و خانواده می تواند احساسات متناقضی ایجاد کند. یافتن راه هایی برای تعیین حد و مرز و پایبندی به تصمیم خود می تواند کمک کننده باشد.

 

نشانه‌هایی که باید به مردم نه گفت

اگر برای رد کردن درخواست مشکل دارید، این سوالات را از خود بپرسید. آنها ممکن است به شما در تصمیم گیری کمک کنند.

بله گفتن از اهداف من حمایت می کند؟
آیا این پروژه یا درخواست با ارزش‌ها و اهداف من مطابقت دارد؟
آیا چالش هایی وجود دارد که بله گفتن را دشوارتر کند؟
آیا گفتن بله به درخواست من را از انجام کار دیگری که برایم مهم‌تر است باز می دارد؟
آیا گفتن بله به سلامت روانی من کمک می کند یا به آن آسیب می رساند؟
آیا گفتن بله استرس بیشتری ایجاد می کند یا سبب فرسودگی شغلی می‌شود؟

 

اگر بله گفتن، وقت و انرژی لازم را برای چیزهایی که برایتان مهم‌تر هستند از بین می برد، نه گفتن به درخواست احتمالاً بهترین گزینه است.
اگر فکر می کنید بله گفتن برای سلامت روان و سطح استرس شما مضر است، نه گفتن به مردم بسیار مهم است.

 

چگونه به مردم نه بگوییم؟

در حالی که نه گفتن می تواند دشوار باشد، دانستن اینکه چگونه آن را انجام دهید می تواند آن را آسان تر کند. این استراتژی‌ها می‌توانند به شما کمک کنند تا یاد بگیرید که نه گفتن را مؤثرتر و با آسیب عاطفی کمتر یاد بگیرید.

“متاسفم – الان نمی توانم این کار را انجام دهم”

گاهی اوقات کمک می کند تا زمانی که فرصتی برای بررسی کامل اینکه چگونه گفتن «بله» به این تعهد جدید ممکن است بر زندگی شما و زندگی کسانی که قبلاً به شما وابسته هستند، تأثیر بگذارد، متوقف شود. از لحن دلسوزانه، اما محکم استفاده کنید.

اگر تحت فشار هستید که چرا، پاسخ دهید که با برنامه شما مطابقت ندارد و موضوع را تغییر دهید. اکثر افراد منطقی این را به عنوان یک پاسخ می پذیرند، بنابراین اگر کسی به شما فشار می آورد، بی ادب است.

اشکالی ندارد که تکرار کنید، “متاسفم، اما این با برنامه من مطابقت ندارد

 

شاید امروز هم نتونستی نه بگی، اما این پایان ماجرا نیست. نه گفتن یک مهارت است، نه یک استعداد ذاتی. یعنی هر کسی میتواند آن را یاد بگیرد، تمرین کند و در خودش تقویت کند. پس اگر این دفعه هم نشد، ناامید نشو. از همین الان، از درخواست های کوچک شروع کن. یک نهٔ کوچک امروز، میتواند جرقهٔ تغییرات بزرگ در فردا باشد. تو حق داری مرزهایت را مشخص کنی، حق داری از خودت محافظت کنی و حق داری بدون احساس گناه، نه بگویی. پس به خودت فرصت بده؛ کمکم، قدم به قدم. روزی میرسد که با لبخند به خودت میگویی: “این دفعه، راحت نه گفتم.

همین الان یه برنامه‌ریزی کن به خودت اعتماد کن یه دوش بگیر و تصمیم بگیر در یکی از آخرین تجربیاتت وقتی نظرت را خواستن محترمانه نه بگی یک تصویر کاملاً روشن و واضح با تجسم خلاق داشته باش و از درون احساس رضایت کن ماً تجربه‌اش می‌کنی دوست من!

برای مطالعه بیشتر در این زمینه، پیشنهاد می‌کنیم مقالهٔ زیر را نیز بخوانید:  سبک زندگی موفق و مهارت “نه” گفتن

وقتی به تو می‌گویند “افسرده”، در واقع چه می‌خواهند بگویند؟ نگاهی که همه چیز را تغییر می‌دهد

روایت درمانی و نقش برچسب زدن
واقعا چه حسی داره وقتی به ما برچسب می‌زنند؟


آیا برچسب “افسردگی” تمام هویت شما را پنهان کرده؟ این مقاله به شما می‌آموزد که چطور با روایت درمانی معاصر، داستان زندگی خود را از نو بنویسید و از محدودیت برچسب‌ها رها شوید.


 

گاهی تنها یک کلمه می‌تواند دنیای درونتان را زیر و رو کند.
“افسرده”؛
این واژه تنها یک برچسب پزشکی نیست. بار عاطفی، فرهنگی و اجتماعی قدرتمندی دارد که می‌تواند به تدریج تمام هویت یک فرد را تحت الشعاع قرار دهد. اما آیا واقعاً این کلمه — یا هر برچسب مشابه دیگری — می‌تواند تمام داستان زندگی شما را تعریف کند؟

در دنیای روانشناسی مرسوم، تشخیص‌ها و برچسب‌هایی مانند “افسردگی”، “اضطراب” یا “بیش‌فعالی” اغلب به عنوان نقطه پایان در نظر گرفته می‌شوند. گویی همه رنج‌ها، همه تجربه‌های پیچیده انسانی، در قالب چند کلمه خلاصه می‌شوند.
اما یک سؤال ساده و در عین حال عمیق وجود دارد:
آیا شما واقعاً “افسرده” هستید — یا این که “افسردگی” بخشی از داستان زندگی شما شده است؟

در این مقاله، با نگاهی بر اساس روایت درمانی معاصر — رویکردی انسانی و امیدبخش تحت آموزش‌های مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چرا و چگونه می‌توانید از محدودیت برچسب‌ها رها شوید و بار دیگر نویسنده زندگی خود باشید.


بخش اول: بار سنگین یک برچسب — وقتی یک کلمه، همه چیز می‌شود

وقتی به فردی گفته می‌شود “شما افسرده هستید”، این پیام ناخواسته را نیز به همراه دارد:
“این حالتی است که شما هستید. این هویت شماست.”

این برچسب‌ها به سرعت تبدیل به عینکی می‌شوند که از پشت آن، خودتان، اطرافیان و حتی درمانگرتان به شما نگاه می‌کنند. هر غمگینی، هر بی‌حوصلگی، هر روز سخت، تحت سایه همین یک کلمه تفسیر می‌شود.
به مرور زمان، فرد باور می‌کند که:

· من “بیمار” هستم.
· من “ناقص” هستم.
· این حالتی است که همیشه خواهم داشت.

اما حقیقت این است:
شما بسیار فراتر از یک برچسب هستید.

سیستم‌های رایج تشخیصی مانند DSM، اگرچه برای دسته‌بندی و استانداردسازی طراحی شده‌اند، اما هرگز قادر به درک عمق، پیچیدگی و منحصر به فرد بودن داستان زندگی یک فرد نیستند. آن‌ها داستان شما را به یک “پرونده پزشکی” تقلیل می‌دهند.

بخش دوم: روایت درمانی معاصر — یک انقلاب آرام در درک انسان

روایت درمانی معاصر — بر پایه آموزه‌های پایه‌گذارانش مایکل وایت و دیوید اپستون و توسعه‌یافته توسط استادانی چون دکتر سیمون لاندکوئیست — به کلی با این نگاه مرسوم متفاوت است.

در این رویکرد، “مشکل، مشکل است — نه فرد.”

یعنی:
شما “افسرده” نیستید.
بلکه “افسردگی” — به عنوان یک مشکل — وارد زندگی شما شده و بر بخش‌هایی از آن تأثیر گذاشته است.

استعاره آسمان و ابر: شما کیستید واقعاً؟

 

 داستان ت چیست؟ با درمان روایتی این برچسب‌ها را بازنویسی می‌ کنیم و روایت زندگی‌مان را از نو، انسانی‌تر و رها از هویتِ «بیمار» می‌سازیم

 

اجازه دهید یک تصویر واضح و ملموس ارائه دهیم:


“افسردگی مانند یک ابر بزرگ، تیره و طوفانی است که آسمان زندگی شما را پوشانده است.
اما شما آن ابر نیستید.
شما آن آسمانِ پهناور، آرام و روشن در پشت ابر هستید — همیشه حاضر، همیشه پابرجا.”

کار ما در روایت درمانی، کمک به شما برای “کنار زدن این ابر” و باز با آسمان بیکران وجودتان است.

دکتر سیمون لاندکوئیست در این زمینه تأکید می‌کنند:

“هدف ما در روایت درمانی معاصر، پرسیدن ‘چه مشکلی داری؟’ نیست. پرسش واقعی این است:
‘این مشکل چطور توانسته زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد؟
و تو — به عنوان یک انسان مقاوم و توانمند — چطور تا امروز در برابر آن ایستاده‌ای؟'”

این تغییر کوچک در پرسش، دنیایی از تفاوت ایجاد می‌کند.
چرا که شما را از یک “شیء بیمار” به یک “فاعل قدرتمند” در زندگی خود تبدیل می‌کند.

بخش سوم: چرا جدا کردن هویت از مشکل، اینقدر قدرتمند است؟

وقتی مشکل از هویت فرد جدا شود، فضای تازه‌ای برای حرکت و تنفس ایجاد می‌شود.
ناگهان متوجه می‌شوید:

· شما با “افسردگی” تعریف نمی‌شوید.
· شما تاریخچه، روابط، آرزوها، استعدادها و لحظه‌های قوی زیادی دارید که هیچ ربطی به این مشکل ندارند.
· شما می‌توانید به مشکل خود “نگاه” کنید — بدون این که “همان” باشید.

این فرآیند “برونی‌سازی” نام دارد — یعنی قرار دادن مشکل در بیرون از وجود فرد — و سنگ بنای روایت درمانی است.

یک تمرین کوچک برای شروع سفر شما

اگر احساس می‌کنید زیر بار یک برچسب خم شده‌اید، این سؤال‌ها را از خود بپرسید — ترجیحاً با نوشتن:

در لایف‌استایل (سبک زندگی) خود حضور شبکه‌های اجتماعی را کمرنگ کنید!

5 راه برای محدود کردن استفاده از شبکه‌های اجتماعی

  • برنامه ها را دور از چشم نگه دارید، بنابراین آنها از ذهن خارج می شوند. …
  • از برنامه هایی استفاده کنید تا به شما کمک کنند زمان خود را در رسانه های اجتماعی محدود کنید. …
  • یک ساعت در هفته را به حداقل یک سرگرمی بدون صفحه اختصاص دهید. …
  • از یک شام بدون تلفن لذت ببرید. …
  • گوشی خود را بیرون از اتاق خواب بگذارید.

عاتوه بر موارد نامبرده به توصیه‌های زیر توجه کنید.

می توانید یک زندگی اجتماعی آفلاین را حفظ کنید.

 

 

مبایل می توانست بهترین دوست انسان پست مدرن باشد، مشکل آنجاست که در استفاده درست آن عاجز شده‌ایم ! اگر باور ندارید شاید اعتقاد دارید چاقو بدترین ابزار در زندگی است

 

1.اطلاعات تماس از دوستان خود را بخواهید. مطالعات نشان می‌دهند که در حالی که رسانه‌های اجتماعی ما را به دیگران متصل نگه می‌دارند، کیفیت روابط حضوری ما را کاهش می‌دهند. می توانید این روابط را با جمع آوری شماره تلفن و آدرس از افرادی که برایتان مهم هستند تقویت کنید. این اطلاعات را در دفترچه آدرس یا سازمان دهنده شخصی یادداشت کنید و آن را در دسترس داشته باشید.

  • همچنین ایده خوبی است که از آنها بپرسید که چگونه دوست دارند با شما تماس بگیرند. برخی از افراد ممکن است نسبت به دیگران برای صحبت با تلفن بازتر باشند.
  • افرادی که کمتر با تلفن صحبت می کنند یا برنامه های حضوری انجام می دهند، ممکن است ترجیح دهند از طریق ایمیل ارتباط برقرار کنند.
دور هم جمع بشیم که حالا جمعی مشغول مبایل‌مون بشیم…و اسمش بزاریم دورهمی!!!

 

2. به دوستان و خانواده خود بگویید تلفن های خود را کنار بگذارند. وقتی با کسی وقت می گذرانید، از او بخواهید که رسانه های اجتماعی و پیامک را برای بعد ذخیره کند. احتمالاً احساس خوبی نیست که مجبور شوید برای جلب توجه دوستان خود با رسانه های اجتماعی رقابت کنید. همچنین، شنیدن در مورد آنچه در فیس بوک اتفاق می افتد ممکن است شما را ترغیب کند که قبل از اینکه آماده شوید، برگردید.

 

برنامه ریزی نشان می دهد که ما برای خود ارزش قایلیم و به قدرت زمان که ابدا قابل جایگزنی نیست اعتقاد داریم


3. برای انجام کارها با دیگران برنامه ریزی کنید. داشتن تجربیات مثبت و تعامل با دوستان به شما کمک می کند که هم سالم و هم شاد باشید. وقتی رویدادهای اجتماعی سرگرم کننده ای پیش رو داشته باشید، کمتر احساس انزوا خواهید کرد.

  • ببینید کدام گروه‌ها یا هنرمندان از شهر شما بازدید می‌کنند و سپس برنامه‌ریزی کنید که این رویداد را با دوستان خود ببینید.
  • در مورد کافه ها یا رستوران های خوب منطقه خود تحقیق کنید و از یکی از دوستانتان بخواهید که برای صرف غذا با شما ملاقات کند.
  • یک سفر کمپینگ با گروهی از افراد برنامه ریزی کنید. سعی کنید مکانی را انتخاب کنید که اینترنت در آن غیر قابل دسترس باشد!
  • برای فعالیتی ثبت نام کنید که به شما و یکی از دوستانتان نیاز دارد تا کاری را در زمان مشخصی انجام دهید. به عنوان مثال، کلاس های هفتگی یوگا، فرصت های داوطلبانه، یا گروه های نوشتن.
  • یک پروژه را با گروهی از افراد، مانند یک گروه موسیقی، تیم ورزشی، یا گروه مطالعه زبان خارجی شروع کنید.
ی جوری سرمون رو شلوغ کنیم که یادمون بره که شبکه های اجتماعی هم هست. اکثر افردای که در این فضا هستند وقت آزاد زیادی دارند یا از خواب و استراحت شون می زنند

 

4. خود را مشغول کنید. اگر اغلب وقتی حوصله دارید شبکه های اجتماعی را بررسی می کنید، باید وقت خود را با چیزهایی پر کنید که ذهن شما را متمرکز نگه می دارد. تمیز کنید، مطالعه کنید، به تکالیف یا کارهای عقب‌مانده برسید و یا بیرون بروید. نه تنها از مواردی مانند دوره های آموزشی یا نظافت غفلت نمی‌کنید، بلکه ممکن است وسوسه های رسانه های اجتماعی شما را نیز کاهش دهد.

برای بعضی از ما کافه جایی هست که می‌تونیم خستگی ها رو جا بزاریم و با انرژی متفاوتی برگردیم!


5. در یک کافه یا رویداد معمولی به یک فرد ثابت تبدیل شوید.گشت و گذار اغلب در یک مکان بدون شک شما را با افرادی آشنا می کند که علایق مشترکی دارند. هنگامی که به این رویدادها می روید، برای تشویق گفتگو، آرام، دوستانه و قابل دسترس به نظر برسید.
هر ماه به یک برنامه شاد یا جذاب بروید، و شاید حتی شرکت کنید!
یک گالری هنری را که دوست دارید پیدا کنید و هر ماه به افتتاحیه آنها بروید.
به طور منظم از همان کافه دیدن کنید تا مردم شما را بشناسند.

 


6. به گروهی بپیوندید برای افرادی که علاقه مشابهی دارند. می‌توانید از سایت‌های متفاوت دوستان جدیدی که دوست دارند حضوری داشته باشند، استفاده کنید. ممکن است گروهی را بیابید که هویت خاصی (مانند میراث، شغل، جهت گیری) یا علایق مشترک دارند (مثلاً نقاشی رنگ روغن، ضرب آهنگ، بسکتبال زنان) و همه چیز را در مورد رسانه های اجتماعی فراموش کنید.

 

 

گاهی اوقات کمک گرفتن نشانه قدرته، نه ضعف

 

7. درخواست حمایت کنید. اگر متوجه شدید که نمی توانید از رسانه های اجتماعی دور بمانید، با دوستان و خانواده خود تماس بگیرید. به آنها بگویید چرا می خواهید استفاده از رسانه های اجتماعی را متوقف کنید و از آنها بخواهید که به شما کمک کنند که وقت خود را پر کنید.
اعتیاد به اینترنت می تواند زندگی را تا حد تبدیل شدن به یک اعتیاد جدی مختل کند. اگر احساس شرم می‌کنید و برای دوری از رسانه‌های اجتماعی مشکل دارید، درمان‌گران غیرقضاوت‌کننده و گروه‌هایی وجود دارند که می‌توانند به شما کمک کنند تا اعتیادتان را شکست دهید. به دوستان و خانواده خود بگویید تلفن های خود را کنار بگذارند. وقتی با کسی وقت می گذرانید، از او بخواهید که رسانه های اجتماعی و پیامک را برای بعد ذخیره کند. احتمالاً احساس خوبی نیست که مجبور شوید برای جلب توجه دوستان خود با رسانه های اجتماعی رقابت کنید. همچنین، شنیدن در مورد آنچه در فیس بوک، اینستاگرام و دیگر شبکه های اجتماعی اتفاق می افتد ممکن است شما را ترغیب کند که قبل از اینکه آماده شوید، برگردید.

 

وقتی روانشناس به شما می‌گوید “افسرده” هستید ، چه حسی را تجربه می‌کنید؟ نگاهی که همه چیز را تغییر می‌دهد

آسمان زندگی من تیره و تار هست... چه کنم!

تر

حالم تعریفی نداره… تراپیستم گفت افسرده هستم!

 

آیا لیبل “افسردگی” تمام هویت تو را پنهان کرده؟  این مقاله به شما می‌آموزد چطور با روایت درمانی معاصر، داستان زندگی خود را از نو بنویسید و از محدودیت برچسب‌ها رها شوید.

گاهی تنها یک کلمه می‌تواند دنیای درونتان را زیر و رو کند.

“افسرده”؛

این واژه تنها یک برچسب روان‌شناسی یا روان‌پزشکی نیست. بار عاطفی، فرهنگی و اجتماعی قدرتمندی دارد که می‌تواند به تدریج تمام هویت  فرد را در برگیرد. اما آیا واقعاً این کلمه — یا هر برچسب مشابه دیگری — می‌تواند تمام داستان زندگی شما را تعریف کند؟ می‌تواند از شما یک هویتی متفاوتی بسازد؟ می2تواند حال بد شما را حتی بدتر کند؟

 

در دنیای روانشناسی مرسوم، تشخیص‌ها و برچسب‌هایی مانند “افسردگی”، “اضطراب” یا “بیش‌فعالی” اغلب به عنوان بن‌بست یا یک نقطه پایان در نظر گرفته می‌شوند. گویی همه رنج‌ها،دردها و  تجربه‌های درهم تنیده انسانی، در قالب چند کلمه تخصصی خلاصه می‌شوند.

اما یک سؤال ساده و در عین حال مهم و قابل تفکر بنظر می‌رسد:

آیا شما واقعاً یک فرد “افسرده” هستید — یا این که “افسردگی” بخشی از داستان زندگی شما شده است؟

در این مقاله، با نگاهی بر اساس روایت درمانی معاصر — رویکردی انسانی و امیدبخش تحت آموزش‌های  دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چرا و چگونه می‌توانید از محدودیت برچسب‌ها رها شوید و بار دیگر زندگی خود را از اول خلق کنید.

 

با یک برچسب خودم رو در گوشه خانه حبس کردم!

 

 

بخش اول: وقتی بار سنگین یک برچسب —  یک کلمه، همه چیز می‌شود

وقتی به فردی گفته می‌شود “شما افسرده هستید”، این پیام ناخواسته را نیز به همراه دارد:
“این شما هستید. این بخشی یا تمام هویت شماست.”

این برچسب‌ها به سرعت تبدیل به عینکی می‌شوند که از پشت آن، خودتان، اطرافیان و حتی درمانگرتان به شما نگاه می‌کنند. هر غم، درد، و حتی هر کسالت و بی‌حوصلگی تحت سایه همین یک کلمه تفسیر و تعبیر می‌شود.

به مرور زمان، فرد باور می‌کند که:

· من “بیمار” هستم.
· من “ناقص” هستم.
· این حالتی است که همیشه خواهم داشت.

و بد ماجرا آنجاست که برای دیگران تعریف می‌کنند و آنهایی هم که نمی‌دانند هر روز به جمع خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان می‌پیوندند و باورهای قدرتمندتری به فرد در مورد افسردگی و حتی عواقب آن می‌دهند.

اما حقیقت این است:
شما بخ عنوان یک انسان فراتر از یک برچسب هستید.

سیستم‌های رایج تشخیصی مانند:

DSM: Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

(راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی)

اگرچه برای دسته‌بندی و استانداردسازی طراحی شده‌اند، اما هرگز قادر به درک، سنجش و بررسی پیچیدگی و منحصر به فرد بودن داستان زندگی یک فرد نیستند. آن‌ها داستان زندگی همه انسان‌ها را به یک “پرونده پزشکی” تقلیل می‌دهند.

 

داستان زندگی تو زندگی تو نیست…بلند شو تغییرش بده!

بخش دوم: روایت درمانی معاصر — یک انقلاب آرام در درک انسان

روایت درمانی معاصر — بر پایه آموزه‌های پایه‌گذارانش مایکل وایت و دیوید اپستون و توسعه‌یافته توسط استادانی چون دکتر سیمون لاندکوئیست — به کلی با این نگاه تقلیل دهنده متفاوت است.

در این رویکرد، “مشکل، مشکل است — نه فرد.” مشکل بخشی از زندگی فرد است

یعنی:
شما “افسرده” نیستید.
بلکه “افسردگی” — به عنوان یک مشکل — وارد زندگی شما شده و بر بخش‌هایی مهم و بااهمیت  آن تأثیر گذاشته است.

استعاره آسمان و ابر: شما کیستید واقعاً؟

اجازه دهید یک تصویر واضح و ملموس ارائه دهیم:
“افسردگی مانند یک ابر بزرگ، تیره و طوفانی است که آسمان زندگی شما تیره و تار کرده است و همه جنبه های زندگی شما را تحت تاثیر قرار داده است.
اما شما آن ابر عبوس و سیاه نیستید.
شما آن آسمانِ پهناور، قدرتمند، زیبا، آرام و روشن در پشت ابر هستید — همیشه حاضر، همیشه پابرجا.”

کار ما در روایت درمانی، کمک به شما برای “کنار زدن این ابر” و برقراری ارتباط با همان آسمان بیکران و جاویدان وجودتان است.

دکتر سیمون لاندکوئیست در این زمینه تأکید می‌کنند:

“هدف ما در روایت درمانی معاصر، پرسیدن ‘چه مشکلی داری؟’ نیست. پرسش واقعی این است:
‘این مشکل چطور توانسته زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد؟ یعنی کاملا مشکل را از فرد جدا می‌کنیم که وارد زندگی فرد شده است.
و تو — به عنوان یک انسان سرسخت و توانمند — چطور تا امروز در برابر آن ایستاده‌ای و سر خم نکردی؟'”

این تغییر کوچک در پرسش، دنیایی از تفاوت ایجاد می‌کند.

 

چرا که شما را از یک “شیء بیمار” به یک “فاعل قدرتمند” در زندگی خود تبدیل می‌کند.

 

بخش سوم: چرا جدا کردن هویت از مشکل، اینقدر قدرتمند است؟

 

وقتی مشکل از هویت فرد جدا شود، فضای تازه‌ای برای حرکت و تنفس  بخصوص تحول فراهم می‌شود.
ناگهان متوجه می‌شوید:

· شما با “افسردگی” تعریف نمی‌شوید.
· شما تاریخچه، روابط، آرزوها، استعدادها و لحظه‌های قوی زیادی دارید که هیچ ربطی به این مشکل ندارند.
· شما می‌توانید به مشکل خود “نگاه” کنید — بدون این که “همان” باشید.

این فرآیند “برونی‌سازی” نام دارد — یعنی قرار دادن مشکل در بیرون از وجود فرد — و سنگ بنای روایت درمانی است.

یک تمرین کوچک برای شروع سفر شما

اگر احساس می‌کنید زیر بار یک برچسبی که یک روانشناس یا روان‌پزشک به شما زده حال‌تون بدتر شده‌اید، این سؤال‌ها را از خود بپرسید — اگر با نوشتن راحتید حتما بنویسید:

1. اگر تراپیست به من نمی‌گفت  “افسرده” — خودم را چگونه می‌دیدم؟ چطور خودم رو تعریف می‌کردم.
2. چه لحظه‌هایی — حتی لحظاتی کوتاه — بوده‌اند که این ابر نتوانسته تمام آسمان زندگی مرا بپوشاند؟ در آن لحظه‌ها چه اقدامی کردم؟
3. تا امروز چه کسی — یا چه چیزی — در زندگی کنارم بوده کرده تا بتوانم در برابر این مشکل مقاومت کنم؟

پاسخ به این سوالات، اولین قدم برای نوشتن یک “داستان جایگزین” از زندگی شماست — داستانی که در آن شما قهرمان هستید، نه یک بیمار. داستنی که در ان می‌توانید گام های جدید بردارید انتخاب های متفاوت داشته باشید.

 

حرف تراپیست‌ت رو فراموش کن…افسردگی همه کاراکتور تو نیست

 

بخش چهارم: از تئوری تا عمل — روایت درمانی در زندگی واقعی

 

شاید بپرسید: “خب، این حرف‌ها در عمل چه فایده‌ای برایم دارد؟”

در جلسات تراپی، ما با کمک تکنیک‌های اصولی — تحت نظارت مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چطور:

داستان زندگی خود و در نهایت_خود را دوباره و پرقدرت تعریف کنید.

 

بخش پنجم: پشت هر برچسب، یک انسان کامل نشسته است

دکتر سیمون لاندکوئیست — Open Doors to Future Possibilities — باور دارد که هر فرد، واجد مجموعه‌ای بی‌نهایت از احتمالات و توانایی‌ها است.
برچسب‌ها این درک را محدود می‌کنند.
روایت درمانی درها را به روی امکانات تازه می‌گشاید.

شما بیمار نیستید.
شما درگیر یک سری شرایط، روایت‌های مسلط و روابط پیچیده شده‌اید — و این چیزی است که می‌توان تغییر داد.

پایان مقاله و دعوت به اقدام (CTA)

اگر پس از خواندن این مقاله، احساس کردید که زیر سایه سنگین یک لیبل نفس‌می‌کشید — اگر باور دارید که زندگی شما می‌تواند روایت بسیار غنی‌تر و آزادانه‌تری داشته باشد — این گفتگو را ادامه دهید.

به عنوان یک تراپیست و روایت‌درمانگر آموزش‌دیده تحت نظر مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست، اینجا هستم تا در مسیر بازپس‌گیری داستان زندگی‌تان، همراهتان باشم.

برای رزرو جلسه اول مشاوره — و نوشتن فصل تازه‌ای از زندگی — از طریق راه‌های زیر با من تماس بگیرید:

 

tel:+989122351193

info@mojdeh-mirdar.com

 

به یاد داشته باشید:

شما آن ابر نیستید.شما آن آسمان پهناور و پرستاره‌اید.و همیشه راهی برای درخشیدن وجود دارد.

 

تمرینات روزمره برای بودن در لحظه حال

طلوع خورشید یکی از بهترین تمرینات روزمره برای بودن در لحظه حال است.

بودن در لحظه حال

 

بودن در لحظه حال یک انتخابه

 

 کلید خوشبختی و آرامش در دنیای پرهیاهو

داستان علی و کشف لحظه حال

علی اصولا  آدمی بود که یا توی گذشته زندگی می‌کرد یا غرق آینده بود. اگه توی کافه نشسته بود، یاد خاطرات قدیمی می‌افتاد یا استرس کارهای فرداش رو می‌گرفت. یه روز بارونی که توی یه کافه دنج نشسته بود، متوجه شد که چقدر همیشه به شکلی بی‌وقفه توی فکر و خیال بوده. برای اولین بار، گوشی رو کنار گذاشت، به صدای نم‌نم بارون گوش داد، گرمای فنجون قهوه رو توی هر دو دستش حس کرد و از اون لحظه‌ی ساده ولی واقعی، لذت برد. ناگهان احساس خوشبختی عمیقی رو تجربه کرد.

علی از اون روز به بعد سعی کرد بیشتر در لحظه حال زندگی کنه. نتیجه؟ استرسش کمتر شد، خوابش بهتر شد و حتی روابطش با دوست‌هاش قوی‌تر شد. حالا بیاییم ببینیم چی باعث می‌شه ما لحظه حال رو از دست بدیم، چرا این موضوع مهمه و چطور می‌تونیم تمرینش کنیم.

 

چرا زندگی در لحظه حال این‌قدر مهمه؟

زندگی فقط همین حالاست، نه دیروز و نه فردا. فکر کن همیشه داری به گذشته‌ای فکر می‌کنی که دیگه وجود نداره یا نگران آینده‌ای هستی که هنوز نیومده. نتیجه؟ کلی استرس، اضطراب، حسرت، پشیمانی، غصه و در نهایت نارضایتی از زندگی. حقیقت اینه که زندگی فقط توی همین لحظه اتفاق می‌افته.

اگه الان داری این مقاله رو می‌خونی، این واقعیه. اگه صدای موسیقی پس‌زمینه‌ی اتاقت رو می‌شنوی، این واقعیه. ولی اگه فکرت یه جای دیگه باشه، این لحظه رو از دست دادی.

تحقیقات علمی نشون داده که زندگی در لحظه حال، یعنی تمرکز روی “الان”، می‌تونه استرس رو کم کنه، چون سطح هورمون کورتیزول پایین میاد. تمرکز و بهره‌وری رو بالا می‌بره، چون دیگه فکرت این‌ور و اون‌ور نیست. احساس خوشحالی رو زیاد می‌کنه، چون توجهت روی چیزهای مثبته. حتی سلامت جسمی رو بهبود می‌ده، چون استرس کمتر = فشار خون پایین‌تر و سیستم ایمنی قوی‌تر.

 

چرا ما توی لحظه حال زندگی نمی‌کنیم؟

ذهن ما عادت داره همش توی گذشته یا آینده باشه. ذهن ما در واقع معتاد شده و نبودن در لحظه حال رو کاملاً عادی جلوه می‌ده برامون.

تحقیقات دانشگاه هاروارد نشون داده که تقریباً ۴۷٪ مواقع ذهن ما سرگردونه و جای دیگه‌ای غیر از لحظه حال می‌چرخه. یعنی تقریباً نصف زندگی‌مون رو توی خیالات و استرس‌های بیهوده از دست می‌دیم!

تکنولوژی هم سهم زیادی داره. اسکرول بی‌پایان شبکه‌های اجتماعی، عادت به گرفتن عکس از همه‌چیز به‌جای تجربه کردن اون لحظه، و چک کردن مداوم پیام‌ها حتی موقع استراحت، باعث می‌شه لحظه حال رو از دست بدیم.

چندکاره بودن یا Multitasking هم تمرکز ما رو می‌کشه. فکر می‌کنی همزمان می‌تونی پیام بدی، تلویزیون ببینی و غذا بخوری؟ حقیقت اینه که این کارها کیفیت زندگی رو پایین می‌آرن.

 

اگر متوجه شدی که در لحظه حال حضور نداری بدون یک گام بلند برداشتی چون بسیاری از مردم نمیدانند که در لحه حال حضور ندارند

چطور زندگی در لحظه حال رو تمرین کنیم؟                                             

ذهن‌آگاهی یعنی آگاه بودن از همین لحظه، بدون قضاوت. مثلاً وقتی غذا می‌خوری، واقعاً مزه‌ش رو حس کن، نه اینکه با گوشی مشغول باشی. وقتی راه می‌ری، به صدای پاها و وزش باد توجه کن. وقتی با کسی صحبت می‌کنی، کامل بهش گوش بده، نه اینکه فکرت جای دیگه باشه.

 

تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱ برای برگشتن به لحظه حال:

۵ چیزی که می‌بینی رو بگو.
۴ چیزی که می‌تونی لمس کنی.
۳ چیزی که می‌تونی بشنوی.
۲ چیزی که می‌تونی بو کنی.
۱ چیزی که می‌تونی مزه‌ش رو حس کنی.

 

تمرین تنفس آگاهانه هم خیلی کمک‌کننده‌ست. روزانه ۵ دقیقه این کار رو بکن:

چشمت رو ببند.
یه نفس عمیق بکش.
به جریان هوا که وارد و خارج می‌شه توجه کن.
اگه حواست پرت شد، آروم برگرد به نفس کشیدنت.

 

کاهش استفاده از تکنولوژی خیلی مهمه. موقع غذا خوردن گوشی رو کنار بذار. قبل از خواب یه مدت گوشی رو خاموش کن. حتی یه “روز بدون گوشی” رو امتحان کن.

 

تکنیک “STOP” هم خیلی مفیده:

توقف کن.
یه نفس عمیق بکش.
ببین چی توی ذهنت می‌گذره.
با آرامش ادامه بده.

 

فواید زندگی در لحظه حال

تمرکز روی حال باعث کاهش استرس و اضطراب می‌شه چون دیگه نگران آینده نیستی. تمرکز و بهره‌وری رو بالا می‌بره چون ذهن حواس‌پرت نیست. روابط اجتماعی قوی‌تر می‌شن چون واقعاً به حرف‌های دیگران گوش می‌دی. حتی لذت و شادی هم بیشتر می‌شه. یه فنجون چای ساده، یه لبخند، یه موسیقی آروم… وقتی توی لحظه زندگی می‌کنی، همه‌ی اینا شیرین‌تر می‌شن.

 

بودن در لحظه حال از دیدگاه ادیان و فلسفه‌ها

در آیین بودایی، رها کردن گذشته و آینده کلید آرامش و روشنگریه. ذکر خدا و دعا ذهن رو توی لحظه نگه می‌داره. فلسفه رواقی‌گری هم بر تمرکز روی چیزایی که تحت کنترله تأکید می‌کنه؛ چیزی که منجر به آرامش می‌شه.

«دعای آرامش» از راینهولد نیبور، ترکیبی از فلسفه رواقی‌گری و ذهن‌آگاهیه که به این شکله:


پروردگار، آرامشی بده برای پذیرش آنچه نمی‌توانم تغییر دهم،
شهامتی برای تغییر آنچه می‌توانم،
و خردی برای تشخیص این دو.

این دعا یادمون می‌ده واقعیت رو بپذیریم، مثبت نگاه کنیم روی چیزهای قابل تغییر تمرکز کنیم و با آگاهی پیش بریم.
حتی می‌تونی بگی «ذهن من». هدف، رسیدن به آرامشه.
مانترا یا همون ذکر مثل یه یادآور ساده است برای تمرکز و آرامش در لحظه‌های سخت.

 

هر زندگی داستانی است و داستان ها دنیای ما را شکل می دهند

داستان علی : از استرس تا آرامش

بعد از اون روز توی کافه، امیر تصمیم گرفت هر روز ۵ دقیقه تمرین ذهن‌آگاهی کنه. کم‌کم متوجه شد که توی کارهاش تمرکز بیشتری داره، کمتر عصبی می‌شه و حتی شب‌ها بهتر می‌خوابه. حالا وقتی توی پارک قدم می‌زنه، به جای این‌که توی فکر و خیال باشه، واقعاً از اون لحظه لذت می‌بره.
رنگ برگ‌ها، صدای پرنده‌ها و نسیم خنک بهاری براش واقعی‌تر و زنده‌تر شدن.
زندگی همونیه که جریان داره، نه اون چیزی که توی فکر و خیال نگهش می‌داریم و همش در حال فرار از لحظه ابدی اکنون باشیم!

 

نتیجه‌گیری: زندگی در لحظه، زندگی واقعی

دوست من، آینده هنوز نیومده، گذشته هم تموم شده، تنها چیزی که واقعاً داریم، الانه. سعی کن بیشتر به چیزای کوچیک و زیبای اطرافت توجه کنی.

یه نفس عمیق بکش، به این لحظه نگاه کن… این همون چیزیه که همیشه دنبالش بودی.

چالش برای تو:

از همین الان، گوشی رو کنار بذار، یه دقیقه فقط به اطرافت دقت کن. چی می‌بینی؟ چی می‌شنوی؟ این لحظه رو حس کن. حالا بگو، چطوره؟

 

فواید سبک زندگی فعال برای کودکان

سبک زندگی فعال به این معنی است که کودک شما در طول روز فعالیت بدنی انجام می دهد. هر فعالیتی که کودک شما را بیدار کند و حرکت کند بخشی از یک سبک زندگی فعال است. فعالیت بدنی شامل ورزش هایی مانند پیاده روی یا وزنه برداری است. این شامل ورزش نیز می شود. فعالیت بدنی با انواع دیگر فعالیت ها مانند کتاب خواندن متفاوت است. به این نوع فعالیت، کم تحرک می گویند. سبک زندگی بی تحرک به این معنی است که کودک شما در طول روز زیاد می نشیند یا حرکت نمی کند. یک سبک زندگی فعال فواید زیادی دارد، مانند کمک به کودک شما در پیشگیری یا مدیریت شرایط سلامتی او که وقتی بالغ شد سبک‌های مختلفی هم می تواند برای زندگی خود تعریف کند. لایف یا همان سبک زندگی هر فرد تا حد زیادی ریشه در دوران کودکی او دارد.

در مورد سبک زندگی فعال چه چیزهایی باید بدانم؟

 

غذای سالم مهم‌ترین اقدام والدین برای داشتن کودکی نه تنها سالم بلکه فعال و شاد است

 

مزایای سبک زندگی فعال چیست؟

فرزند شما برای تمام عمر عادت های خوبی در خود ایجاد می کند. دوران کودکی فعال می تواند به کودک شما کمک کند تا عادت های سالمی را برای ادامه در بزرگسالی ایجاد کند. کودکان به طور طبیعی فعال هستند و انرژی زیادی دارند. فرزندتان را تشویق کنید تا تمام روز فعال باشد.

کودک شما ممکن است بتواند فعالیت های روزانه را راحت تر انجام دهد. فعالیت به سلامت قلب، ریه ها و ماهیچه های کودک شما کمک می کند. این می تواند به او کمک کند تا بدون احساس خستگی روز را پشت سر بگذارد.

کودک شما می تواند به کنترل وزن خود کمک کند. فعالیت به بدن کودک شما کمک می کند تا از کالری هایی که می خورد به جای ذخیره چربی استفاده کند. بدن کودک شما پس از فعال شدن به سوزاندن کالری با سرعت بیشتری ادامه می دهد.

فعالیت می تواند سلامت کودک شما را افزایش دهد. فعالیت به کاهش خطر ابتلا به سرطان، بیماری قلبی، دیابت و سکته در کودک شما کمک می کند. فعالیت می تواند به کنترل فشار خون و سطح قند خون و کاهش کلسترول کمک کند. اگر کودک شما آرتریت نوجوانی دارد، فعالیت می تواند به حرکت مفاصل او کمک کند تا راحت تر و با درد کمتری حرکت کنند.

استخوان ها و ماهیچه های کودک شما قوی تر می شوند. این امر به ویژه در دوران بلوغ و تغییرات بدن کودک شما بسیار مهم است. رشد و استحکام استخوان ها و ماهیچه های کودک شما در بزرگسالی به او کمک می کند.

فعالیت می تواند به بهبود خلق و خوی کودک شما کمک کند. فعالیت می تواند افسردگی و استرس را کاهش دهد یا از آن جلوگیری کند. فعالیت همچنین می تواند به بهبود خواب کودک شما کمک کند.

 

فعالیت بدنی کم، به ویژه همراه با رژیم غذایی ناسالم، می‌تواند احتمال ابتلا به چاقی را افزایش دهد. چاقی، اعتماد به نفس کودک را کاهش می‌دهد و احتمال ابتلا به مشکلات قلبی-عروقی، دیابت و سرطان در دوران بزرگسالی را افزایش می‌دهد.

 

خطرات سبک زندگی کم تحرک چیست؟

سبک زندگی کم تحرک خطر ابتلا به بیماری هایی مانند دیابت، فشار خون بالا و بیماری های قلبی را در کودک افزایش می دهد. سیستم ایمنی کودک شما نیز ضعیف تر می شود. این بدان معنی است که نمی تواند به خوبی با عفونت ها مبارزه کند.

 

فرزند من به چه میزان فعالیت نیاز دارد؟

کودکان و نوجوانان باید حداقل 60 دقیقه در روز فعالیت داشته باشند. اندازه فعالیت مورد نیاز کودک شما به سن و سلامت کلی او بستگی دارد. اگر کودک شما اضافه وزن دارد، ممکن است به فعالیت بیشتری نیاز داشته باشد.

ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی نوجوان شما نیز ممکن است وزنه برداری را به عنوان بخشی از فعالیت او توصیه کند. قبل از انجام هر گونه فعالیت وزنه برداری با پزشک خود صحبت کنید.

تمرینات قدرتی برای نوجوانان

کودک در هر سنی می تواند با بلند کردن وسایل اطراف خانه به ساخت عضلات قوی تر کمک کند. ورزش هایی مانند پوش آپ (حرکت شنا) نیز می تواند به عضله سازی کمک کند.

 

 

 

 

تعیین هدف به کودکان کمک می‌کند اعتماد به نفس قوی بسازند، تمرکز بیشتری داشته باشند، مسئولیت‌پذیری را توسعه دهند و برای موفقیت در آینده با ارداه بیشتری آماده شوند.

چه اقداماتی را می توانم انجام دهم تا به فرزندم در ایجاد یک سبک زندگی فعال کمک کنم؟

به فرزندتان در تعیین اهداف کمک کنید. هم هدف بلند مدت و هم هدف کوتاه مدت تعیین کنید. به عنوان مثال، کودک شما ممکن است بخواهد بتواند راحت تر دوچرخه سواری کند یا با دوستانش بدود. سعی کنید زمان لازم را روی اهداف فرزندتان قرار ندهید. به عنوان مثال، فکر نکنید فرزندتان باید در یک ماه به هدفی برسد. اهداف کوچکتری را تعیین کنید، مثلاً هر هفته کمی بیشتر دوچرخه سواری کنید.

به کودک خود بیاموزید که تمام روز فعال باشد. لزومی ندارد که فعالیت به معنای ورزش منظم هر روز باشد. کودک شما می تواند با ایجاد تغییرات کوچک در طول روز فعال تر باشد. به عنوان مثال، زمانی که فرزندتان با شما کار می کند، تا جایی که می توانید از ورودی ساختمان ها پارک کنید. در صورت امکان به جای سوار ماشین شدن پیاده روی یا دوچرخه سواری کنید. به جای آسانسور با فرزندتان از پله ها استفاده کنید.

زمان نمایش صفحه نمایش فرزندتان را محدود کنید. زمان صفحه نمایش میزان زمانی است که کودک شما در هر روز از تلویزیون، رایانه، تلفن هوشمند و بازی های ویدیویی در اختیار دارد. مهم است که زمان نمایش را محدود کنید. این به کودک شما کمک می کند که هر روز به اندازه کافی بخوابد، فعالیت بدنی داشته باشد و تعامل اجتماعی داشته باشد. متخصص اطفال فرزندتان می‌تواند به شما در ایجاد یک برنامه زمان صفحه نمایش کمک کند. محدودیت روزانه معمولا برای کودکان 2 تا 5 سال، 1 ساعت است. محدودیت روزانه معمولاً 2 ساعت برای کودکان 6 سال یا بیشتر است. همچنین می‌توانید محدودیت‌هایی را برای انواع دستگاه‌هایی که فرزندتان می‌تواند استفاده کند و جایی که می‌تواند از آنها استفاده کند، تعیین کنید. برنامه را در جایی نگه دارید که فرزندتان و هرکسی که از او مراقبت می کند بتواند آن را ببیند. برای هر یک از فرزندان خانواده خود برنامه ای ایجاد کنید.

فعالیت و پیشرفت فرزندتان را یادداشت کنید. می توانید این کار را با یادداشت کردن فعالیت روزانه فرزندتان انجام دهید. نوع فعالیت و مدت زمانی که فرزندتان آن را انجام داده است را در نظر بگیرید. همچنین می‌توانید از برنامه‌ای روی تلفن فرزندتان یا برنامه‌نویس دیگر استفاده کنید.

 

آیا می‌دانستید که از هر 4 کودک، تنها 1 کودک 60 دقیقه فعالیت بدنی توصیه شده در روز را انجام می‌دهد؟

 

با افزایش سن و نمره کودک در مدرسه، مشارکت در انواع فعالیت های بدنی به طور چشمگیری کاهش می یابد. مهم است که فعالیت بدنی بخشی منظم از سبک زندگی خانوادگی باشد. در اینجا اطلاعاتی وجود دارد که به شما کمک می کند فرزندان خود را سالم و فعال و یک سبک زندگی متفاوت و فعالی را می‌توانید برای او تعریف کنید.

 

فواید فعالیت بدنی

فعالیت بدنی به معنای حرکت به اندازه کافی برای نفس کشیدن سنگین، تنگی نفس، احساس گرما و عرق کردن است. ورزش برای سلامت و تندرستی کودکان حیاتی است. به عنوان مثال، فعالیت بدنی به ساخت و حفظ استخوان ها، ماهیچه ها و مفاصل سالم کمک می کند. این می تواند به حفظ شاخص توده بدنی سالم کمک کند و خطر ابتلا به دیابت، فشار خون بالا و بیماری قلبی را در آینده کاهش دهد. این می تواند به کودکان کمک کند تا سریع و خوب بخوابند.

 

فعالیت بدنی علاوه بر فوایدی که برای بدن دارد، سلامت روانی و رفتاری کودک را نیز افزایش می دهد. اشتیاق و خوش بینی کودک را افزایش می دهد و باعث افزایش عزت نفس، عملکرد خوب در مدرسه و بهبود توجه و رفتار بهتر کودک شما می شود. همچنین باعث کاهش اضطراب، تنش و افسردگی می شود. همچنین زمانی که او عضوی از اعضای ورزشی سازمان یافته مثل فوتبال، بسکتبال و… است، می تواند کار تیمی و دوستی را تقویت کند.

 

بازی کردن در بیرون از خانه هر روز به کودکان کمک می‌کند تا عضلات قوی بسازند، سالم بمانند و به تنهایی یا با دوستان شان خوش بگذرانند.

 

11 راه برای تشویق فرزندتان به فعالیت بدنی

والدین می توانند نقشی کلیدی در کمک به فرزندشان داشته باشند تا از نظر جسمی فعال تر شود.

به چند پیشنهاد توجه کنید:

 

  1. با پزشک فرزندتان صحبت کنید. پزشک کودک شما می تواند به کودک شما کمک کند تا بفهمد چرا فعالیت بدنی مهم است. پزشک کودک شما همچنین می تواند به شما و فرزندتان کمک کند تا ورزش ها یا فعالیت هایی را که ممکن است برای کودک شما بهترین باشند، را شناسایی کنید.

 

  1. در انتخاب حداقل یک سرگرمی برای کودک‌تان تأکید کنید. به فرزندتان کمک کنید ورزش مورد علاقه خود را پیدا کند. هر چه او از این فعالیت بیشتر لذت ببرد، احتمال ادامه آن بیشتر خواهد بود. تمام خانواده یا دوستان خوب خود را درگیر کنید. این یک راه عالی برای گذراندن وقت با هم است.

 

  1. فعالیتی را انتخاب کنید که از نظر رشد مناسب باشد. به عنوان مثال، یک کودک 7 یا 8 ساله برای وزنه‌برداری یا دویدن 3 مایل آماده نیست، اما فوتبال، دوچرخه‌سواری، ژیمناستیک، رقص باله و شنا همه فعالیت‌های خوبی برای بچه‌های این سن هستند.

 

  1. از پیش برنامه ریزی کنید. مطمئن شوید که فرزندتان زمان و مکان مناسبی برای ورزش کردن دارد.
  2. محیطی امن فراهم کنید. مطمئن شوید که وسایل کودک و محل تمرین یا بازی او ایمن است. اطمینان حاصل کنید که لباس کودک شما راحت و مناسب برای فعالیت است.
  3. اسباب بازی هایی تهیه کنید که هر بیشتر او را فعال کند. کودکان خردسال به ویژه به دسترسی آسان به توپ ها، طناب های پرش و سایر اسباب بازی های فعال نیاز دارند.

 

  1. الگو باشید. کودکانی که به طور مرتب والدین خود را در حال لذت بردن از ورزش و فعالیت بدنی می بینند، احتمال بیشتری دارد که خودشان این کار را انجام دهند.

 

  1. با فرزندان خود بازی کنید. به آنها کمک کنید تا یک ورزش جدید یا یک فعالیت بدنی دیگر بیاموزند. یا فقط با پیاده روی، پیاده روی یا دوچرخه سواری با هم سرگرم شوید.

 

  1. محدودیت ها را تعیین کنید. زمان استفاده از صفحه نمایش را محدود کنید، از جمله زمان صرف شده در تلویزیون، ویدیوها، رایانه ها و بازی های ویدیویی، در هر روز. از اوقات فراغت برای فعالیت های بدنی بیشتر استفاده کنید.

 

  1. برای ورزش وقت بگذارید. برخی از کودکان آنقدر در انجام تکالیف، درس های موسیقی و سایر فعالیت های برنامه ریزی شده زیاد برنامه ریزی می کنند که زمانی برای ورزش ندارند.

 

  1. در فعالیت زیاده روی نکنید. ورزش و فعالیت بدنی نباید به شما آسیب برساند. اگر دردناک شد، کودک شما باید سرعتش را کم کند یا فعالیتی با شدت کمتر انجام دهد. مانند هر فعالیت دیگری، مهم است که در آن زیاده روی نکنید. اگر ورزش شروع به تداخل با مدرسه یا سایر فعالیت‌ها کرد، با پزشک کودک خود صحبت کنید.

 

زندگی سالم و فعال

در طول ویزیت های کودک خوب (که به عنوان بازدیدهای نظارت بهداشتی نیز شناخته می شود)، پزشک کودک شما از شما سوالاتی در رابطه با تغذیه، تناسب اندام و عادات رسانه ای می پرسد. به یاد داشته باشید که سلامتی مربوط به وزن، شکل یا اندازه خاصی نیست. همه کودکان، صرف نظر از وزن، شکل و جثه شان، به داشتن زندگی سالم و فعال تشویق می شوند.

 

بازی‌های فعال مثل گرگم به هوا یا فوتبال، قلب کودک شما را به تپش می‌اندازد و انرژی‌ش را بالا می‌برد.

 

برای داشتن یک زندگی سالم و فعال، خانواده ها می توانند برای رسیدن به اهداف زیر تلاش کنند:

 

  • حداقل 5 وعده میوه و سبزیجات در روز بخورید.

 

  • برای کمک به ایجاد تعادل بین فعالیت‌های آنلاین و آفلاین، یک طرح استفاده از رسانه خانوادگی ایجاد کنید.

 

  • کودکان و نوجوانان 6 سال و بالاتر به حداقل 60 دقیقه فعالیت بدنی در روز و همچنین حداقل چند روز در هفته به تمرینات تقویت کننده استخوان و عضلات نیاز دارند. کودکان زیر 6 سال به 3 ساعت فعالیت در روز نیاز دارند. هر روز ۱ ساعت یا بیشتر فعالیت بدنی متوسط تا شدید داشته باشید.

 

  • از نوشیدنی های شیرین پرهیز کنید. برای هیدراتاسیون سالم آب یا شیر را انتخاب کنید.

 

 

حرکت دادن کل خانواده

مطالعات نشان داده‌اند که سبک‌های زندگی که در دوران کودکی آموخته شده‌اند، به احتمال زیاد تا بزرگسالی با فرد باقی می‌مانند. اگر ورزش و فعالیت‌های بدنی در اولویت خانواده باشد، پایه‌ای قوی برای سلامتی کودکان و والدین فراهم می‌کند و کودک در بزرکسالی سبک جدید و فعال را ادامه خواهد داد و چه بسا پس از طی کردن دوران کودکی و نوجوانی موفق‌تر و جدی تر خواهد شد.

 

یادآوری

ورزش همراه با یک رژیم غذایی متعادل پایه و اساس یک سبک زندگی (لایف‌استایل) سالم و فعال را فراهم می کند. یکی از مهم ترین کارهایی که والدین می توانند انجام دهند این است که در اوایل زندگی فرزندان خود را به عادات سالم تشویق کنند. برای شروع دیر نیست. امروز از پزشک فرزندتان در مورد ابزارهایی برای زندگی سالم بپرسید.

سلامت روان انسان امروزی

مراقبت از سلامت روانی برابر است با مدیریت احساسات، افکار و رفتارها برای حفظ تعادل روانی که شامل استراحت درست و کافی، تغذیه مناسب فرد، ارتباطات سالم، تحرک و ورزش و یادگیری مهارت‌های مقابله با استرس می‌شود. افرادی که به  سلامت روان خود توجه دارند رضایت بالایی از زندگی دارند و روابط بهتر و عملکرد مؤثرتری را در جامعه تجربه می‌کنند.

بررسی اجمالی
سلامت روان شامل بهزیستی عاطفی، روانی و اجتماعی است. این بر نحوه تفکر، احساس، عمل، انتخاب و ارتباط ما با دیگران تأثیر می گذارد. سلامت روان چیزی بیش از فقدان یک بیماری روانی است – برای سلامت کلی و کیفیت زندگی شما ضروری است. خودمراقبتی می تواند در حفظ سلامت روان شما نقش داشته باشد و در صورت ابتلا به بیماری روانی به درمان و بهبودی شما کمک کند.

 

قهوه، کتاب و نوشتن: دوستان مهربانم که هرگز مرا قضاوت نمی‌کنند

درباره خودمراقبتی
خودمراقبتی یعنی وقت گذاشتن برای انجام کارهایی که به شما کمک می کند خوب زندگی کنید و هم سلامت جسمی و هم سلامت روانی خود را بهبود می بخشد. وقتی صحبت از سلامت روان شما می شود، خودمراقبتی می تواند به شما در مدیریت استرس، کاهش خطر بیماری و افزایش انرژی کمک کند. حتی اقدامات کوچک مراقبت از خود در زندگی روزمره شما می تواند تأثیر زیادی داشته باشد.

 

یادگیری درباره سلامت روان، پلی است به سوی جامعه‌ای آگاه‌تر، مهربان‌تر و توانمندتر برای مقابله با چالش‌ها و مشکلات زندگی. تجربه شادی در طبیعت کمک بزرگی به سلامتی فرد می کند

 

در اینجا چند نکته برای کمک به شما برای شروع مراقبت از خود آورده شده است:

  • ورزش منظم داشته باشید. تنها 30 دقیقه پیاده روی در روز می تواند به تقویت خلق و خو و بهبود سلامت شما کمک کند. مقدار کمی ورزش اضافه می شود، بنابراین اگر نمی توانید 30 دقیقه در یک زمان انجام دهید، ناامید نشوید.

 

  • وعده های غذایی سالم و منظم بخورید و هیدراته بمانید. یک رژیم غذایی متعادل و آب فراوان می تواند انرژی و تمرکز شما را در طول روز بهبود بخشد. همچنین نوشیدنی های کافئین دار مانند نوشابه یا قهوه را محدود کنید.

 

  • خواب را در اولویت قرار دهید. به یک برنامه پایبند باشید و مطمئن شوید که خواب کافی دارید. نور آبی از دستگاه‌ها و صفحه‌نمایش‌ها می‌تواند خواب را سخت‌تر کند، بنابراین نور آبی تلفن یا رایانه خود را قبل از خواب کاهش دهید.

 

  • یک فعالیت آرامش بخش را امتحان کنید. برنامه‌ها یا برنامه‌های تمدد اعصاب یا تندرستی را که ممکن است شامل مدیتیشن، آرامش عضلانی یا تمرین‌های
  • تنفسی باشد، کاوش کنید. زمان‌های منظمی را برای این فعالیت‌ها و سایر فعالیت‌های سالمی که از آن لذت می‌برید، مانند روزنامه‌نگاری، برنامه‌ریزی کنید.

 

  • اهداف و اولویت ها را تعیین کنید. تصمیم بگیرید که اکنون چه کاری باید انجام شود و چه چیزی می تواند منتظر بماند. یاد بگیرید که به کارهای جدید «نه» بگویید، اگر احساس می کنید بیش از حد انجام می دهید. سعی کنید در پایان روز به کارهایی که انجام داده اید توجه داشته باشید، نه کارهایی که نتوانسته اید انجام دهید.

 

  • قدردانی را تمرین کنید. هر روز چیزهایی را که برای آنها سپاسگزار هستید به خود یادآوری کنید. خاص باشید. آنها را در شب یادداشت کنید یا در ذهن خود تکرار کنید.

 

  • روی مثبت بودن تمرکز کنید. افکار منفی و غیر مفید خود را شناسایی کرده و به چالش بکشید. در ارتباط با دیگران باشید. با دوستان یا اعضای خانواده خود تماس بگیرید که می توانند حمایت عاطفی و کمک عملی ارائه دهند.


مراقبت از خود برای همه متفاوت به نظر می رسد و مهم است که آنچه را که نیاز دارید پیدا کنید و از آن لذت ببرید. ممکن است به آزمون و خطا نیاز داشته باشید تا کشف کنید چه چیزی برای شما بهتر است. علاوه بر این، اگرچه خودمراقبتی درمانی برای بیماری‌های روانی نیست، اما درک اینکه چه چیزی باعث یا تحریک علائم خفیف شما می‌شود و چه تکنیک‌های مقابله‌ای برای شما موثر است، می‌تواند به مدیریت سلامت روان شما کمک کند.

چه زمانی به دنبال کمک حرفه ای باشید:

اگر علائم شدید یا ناراحت کننده ای را تجربه می کنید که دو هفته یا بیشتر طول کشیده است، از متخصصان کمک بگیرید، مانند:

  1. مشکل در خوابیدن
  2. تغییرات اشتها که منجر به تغییرات وزن ناخواسته می شود
  3. تلاش برای بلند شدن از رختخواب صبح به دلیل خلق و خو
  4. مشکل در تمرکز
  5. از دست دادن علاقه به چیزهایی که معمولا برای شما لذت بخش است
  6. ناتوانی در انجام وظایف و مسئولیت های معمول روزانه


صبر نکنید تا علائم شما بسیار زیاد شود. در مورد نگرانی های خود با ارائه دهنده مراقبت های اولیه خود با یک مشاور صحبت کنید.

در یک بحران چه باید کرد:

اگر به فکر آسیب رساندن به خود یا اقدام به خودکشی هستید، فوراً به کسی بگویید که بتواند کمک کند یا با کلینیک‌های معتبر در تماس باشید.

 

تفاوت یک فرد موفق و یک فرد کمال‌گرا

نشانه های کمال گرایی

اگر از خود می‌پرسید که آیا کمال‌گرا هستید، احتمال زیادی وجود دارد که حداقل تا حدی کمال‌گرا باشید. همچنین به دلیل معانی مثبت کلمه “کامل”، احتمال زیادی وجود دارد که سرمایه گذاری در کمال گرا بودن داشته باشید.

 

 

کمال گرایان بسیار شبیه افراد موفق هستند، اما با برخی تفاوت های کلیدی. در اینجا ما تفاوت‌ها را به اشتراک می‌گذاریم، و ده نشانه آشکار از یک کمال‌گرا را آشکار می‌کنیم – نشانه‌هایی که ممکن است بتوانید در خود یا افرادی که می‌شناسید تشخیص دهید.

 

اگر چیزی برای کمال گرایان تمام و کمال نباشد ترجیح می دهند آن را ابدا نداشته باشند

 

فکر کردن به همه یا هیچ

کمال گراها، مانند افراد موفق، برای رسیدن به اهداف عالی تلاش می کنند و سخت تلاش می کنند. در حالی که یک فرد موفق می تواند با انجام یک کار عالی و دستیابی به برتری (یا چیزی نزدیک) راضی باشد، حتی اگر اهدافش به طور کامل برآورده نشود، یک کمال گرا چیزی کمتر از کمال را نمی پذیرد. “تقریبا کامل” اگر کامل بدست نیاید به عنوان یک شکست تلقی می شود.

 

اگر فردی منتقد در بین اعضای خانواده یا دوستان می بینید که زیاد نقد می کند درکش کنید چون ممکن است کمال گرا باشد اما باید متوجه کمال گرایی اش هم بشود

 

بسیار انتقادی بودن

فردی با شخصیت کمال گرا بیشتر از خود و دیگران انتقاد می کند تا یک فرد موفق. افراد موفق به دستاوردهای خود افتخار می کنند و تمایل دارند از دیگران حمایت کنند، اما کمال گرایان اغلب اشتباهات و عیوب را تشخیص می دهند.

 

یک کمال گرا به کاستی ها توجه می کند و در دیدن هر چیز دیگری مشکل دارد. وقتی “شکست” اتفاق می افتد، آنها نسبت به خود و دیگران بیشتر قضاوت کننده و سخت‌گیر هستند.

 

 

احساس تحت فشار قرار دادن بوسیله ترس

افراد  موفق معمولاً با تمایل به دستیابی به اهداف خود به سمت اهداف خود کشیده می شوند. آنها همچنین از هر قدمی که در مسیر درست برداشته می شود خوشحال هستند. از سوی دیگر، کمال گرایان معمولاً با ترس از هر چیزی آنها را تحت فشار قرار می دهد و از نتایج هر چند عالی آسوده خاطر نیستند.

 

استانداردهایی که در زندگی روزمره به کار نیاید فقط به درد ویترینی می خورد که غیرقابل استفاده می شود

 

داشتن استانداردهای غیر واقعی

یکی دیگر از نشانه های کمال گرا بودن، تعیین اهدافی است که ممکن است معقول نباشند. افراد موفق می توانند اهداف خود را بالا تعیین کنند و پس از رسیدن به این اهداف، از لذت رفتن کمی بیشتر لذت ببرند. کمال گراها اغلب اهداف اولیه خود را دور از دسترس تعیین می کنند.

 

از آنجایی که یک کمال گرا تمایل به داشتن استانداردهای غیر واقعی دارد، آنها اغلب موفقیت را رد می کنند، زیرا احساس می کنند که اعمالشان هرگز آنقدر خوب نیست که به این سطح از موفقیت برسند.

 

 

تمرکز فقط بر روی نتایج

افراد موفق می توانند از روند تعقیب یک هدف به همان اندازه یا بیشتر از رسیدن واقعی به هدف لذت ببرند. برعکس، کمال گرایان هدف را می بینند نه چیز دیگری نه مسیر تغییر و موفقیت. آنها آنقدر نگران رسیدن به هدف و اجتناب از شکست هستند که نمی توانند از روند رشد و تلاش خود لذت ببرند.

 

وقتی به سرعت و به شکلی بی عیب و نقص دنبال نتایج باشید تقریبا دنبال چیزی غیرممکن هستید

 

احساس افسردگي بدلیل اهداف محقق نشده

کمال گراها اغلب کمتر از افراد موفق خوشحال هستند. در حالی که افراد موفق می توانند به راحتی از ناامیدی عقب نشینی کنند، کمال گرایان تمایل دارند زمانی که انتظارات بالای‌شان برآورده نمی شود، خود را شکست خورذه تلقی می کنند داده و در احساسات منفی خود غرق می‌شوند. اما افراد موفق زمانی که همه چیز آن طور که انتظار داشتند پیش نمی رود، برای ادامه کار تلاش می کنند.

افرادی که شخصیت کمال گرا دارند، علاوه بر شادکامی کمتر، دارای سطوح بالاتری از اضطراب و سطوح پایین تری از بهزیستی روانی هستند.

 

کمال‌گراها ترجیح می دهند کاری نکنن به جای اینکه ریسک کنند و مقبولیت‌شان زیر سوال برود

 

ترس از شکست

کمال گراها نسبت به افراد موفق بیشتر از شکست می ترسند. از آنجا که آنها سهام بسیار زیادی را در نتایج قرار می دهند و از چیزی کمتر از کمال ناامید می شوند، شکست به یک چشم انداز ترسناک تبدیل می شود. و از آنجایی که هر چیزی کمتر از کمال به عنوان یک شکست تلقی می شود، شروع به کار جدید را دشوار می کند.

 

به تعویق انداختن می‌تواند برای فرد کمال گرا استرس‌ ایجاد کرده و تهدیدی برای سلامتی او باشد

 

اهمال کاری

به نظر می رسد متناقض است که کمال گرایان مستعد به تعویق انداختن کار باشند، زیرا این ویژگی شخصیتی می تواند برای بهره وری مضر باشد. اما تحقیقات نشان داده است که یک فرد کمال گرا که قادر به تطبیق با موقعیت یا محیط خود نیست – که کمال گرایی ناسازگار نامیده می شود – اغلب مستعد به تعویق انداختن کار است.

 

دلیل این امر این است که کمال گرایان از ترس شکست مانند خود، گاهی چنان نگران انجام کاری ناقص می شوند که بی حرکت می شوند و اصلاً نمی توانند کاری انجام دهند. این به تعویق انداختن می تواند منجر به احساس شکست بیشتر شود و چرخه معیوب و فلج کننده را تداوم بخشد.

 

 

حالت دفاعی

از آنجایی که یک عملکرد کمتر از ایده آل برای کمال گرایان بسیار دردناک و ترسناک است، آنها اغلب به انتقاد سازنده پاسخ تدافعی می دهند. از سوی دیگر، افراد موفق می توانند انتقاد را به عنوان اطلاعات ارزشمندی ببینند که به بهبود عملکرد آینده آنها کمک می کند.

 

 

عزت نفس پایین

افراد با موفقیت بالا تمایل دارند به همان اندازه از عزت نفس بالایی برخوردار باشند. این در مورد کمال گرایان صدق نمی کند. اگرچه تلاش برای کمال گرایی با عزت نفس بالاتر همراه است، اما وقتی فردی با شخصیت کمال گرا خود را انتقادی ارزیابی می کند، در عوض باعث کاهش عزت نفس می شود.

 

کمال گرایان همچنین می توانند به دلیل ماهیت انتقادی و سفتی که دیگران را از خود دور می کند، تنها یا منزوی باشند. این می تواند حتی منجر به عزت نفس پایین تر شود و در نهایت تأثیر جدی بر تصویر فرد از خود و رضایت کلی از زندگی داشته باشد و در عین حال بر روابط آنها نیز تأثیر بگذارد.