جای پای عشق

این تابلو که روی میزم گذاشتم مربوط میشه به سال‌های سال پیش. که خودم به عنوان هدیه برای خودم خریدم. برای من سمبولی از عشقه…عشق به معنای واقعی…من هیچ وقت نتونستم این تابلو را رد کنم مثلا به کسی هدیه بدم و سال هاست که نگه‌ش داشتم. …امروز بعد از مدتها کمی مکث کردم و کمی دقیق‌تر نگاه کردم …متوجه شدم که نقاشش بدون شک یک آدم عاشقی بوده. شاید به خاطر همینه که اینطور برام ماندگار شده …ما تو زندگی مون گاهی یک شعر یک داستان یک اثر هنری یک صدا یا یک رفتار یک نگاه یا حتی یک لبخند برامون ماندگار میشه…. گاهی خود آدم‌ها یا آثارشون کاری با ما می‌کنن که شاید یک عمر یادمون نره و برامون خاطره‌انگیز بشه…هر زندگی داستانی‌ست و داستان‌ها دنیای ما را شکل می‌دهند.

عقل یا احساس؟

در یک کفه ترازوی زندگی باید عقل و در دیگری احساس را گذاشت … کماکان حواس‌مون باشه یک از اونا خیلی سنگین یا سبک نشه…همین یک قانون ساده کلی سبب آرامش، شادی و رشدمان می‌شود.

فراموشی یک صدا

 

درود دوست من! آیا فراموشی همیشه ساده ست؟ آن هم فراموشی یک جمله نابجا! نمی‌دونم تا کی از خاطره  قرار تلفنی گفتگوی “ساعت 18 به بعد روز یکشنبه اسفند ماه” که یک آشنا به من داد، اعصابم بهم بریزه. قراری برای گفتگو با یک نفر که فقط پس از گفتن یک جمله تمام شد. گاهی اوقات فقط یک جمله ساده اما با “تنی “عصبی و خشن با صدایی گوش‌خراش” تغییری ماندگار در آدم بوجود میاره…تغییری کوچک اما با اثری عمیق و چه بسا به اندازه یک عمر…ما روزانه صداهای منفی با جملات اعصاب‌خرد کن زیادی رو می‌شنویم اما صبح که از خواب بیدار میشیم انگار کلا فراموش شدند یا بسرعت می بخشیم اما چطور میشه که بعضی اوقات فراموش نمیشند…امروز به خودم گفتم چند تا از این اثرات در طول زندگیت روی آدمها گذاشتی! این جمله طلایی چقدر درسته: باید با کفش‌های دیگران راه بری تا بتونی در موردشون قضاوت کنی…

ای کاش میشد تک تک اون آدمایی که من با یک جمله قلب‌شون رو تکه‌تکه کردم پیداشون میشد و ازم گله و شکایت می‌کردند، فریاد می‌زدند و خودشون رو خالی می‌کردند و من فقط فرصت اینو داشتم که ازشون بپرسم “حالا چطور می‌تونم مرهمی برای قلب شکسته‌ت باشم”؟؟؟ …

نالایق عشق

هیچ چیز قشنگ‌تر از این نیست که یک شب بفهمی که جایی که عشق را نمی‌فهمند قلبت را جا نگذاشته‌ای!
هیچ چیز زیباتر از این نیست می‌بینی در مکانی که بوی عشق نمی‌دهد، طولانی توقف نکردی!
هیچ چیز جذاب‌تر از این نیست مراقب دل ساده‌ت باشی که این دفعه خطایت بزرگ نباشد!
هیچ چیز هوشمندانه‌تر از این نیست که جایی که مسابقه بین دخترکان احمق گذاشته شده، تو هشیارانه و صبورانه رد شدی!
و خلاصه هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از این نیست آدم‌هایی که همه چیز را ارزان می‌خرند و گران می‌فروشند، تو را حتی گران نمی‌توانند بخرند!

شراب شیرین

امشب شراب شیرینم را با نگرانی و تردید یک بار دیگر تست کردم…طعمش تلخ شده… نه … طعم مرگ تدریجی می‌دهد…طعم حماقت می‌دهد… امشب چرا شب اینقدر سیاه‌تر شده …چرا عقربه‌ها ایستاده‌اند و زمان نمی‌گذرد تا وقت سحر همه شراب‌ها را در حیاط خلوت تنهایی‌ام رها کنم…شاید بتوانم از خودم انتقام سادگی‌ام را بگیرم… نمی‌دانم چرا اشک‌ در چشمانم حلقه نزده خشک می‌شود…می‌گویند درد که زیاد شود اشک‌ها خشک می‌شوند…مگر چه اتفاقی غریبی افتاده؟ … شب از نیمه گذشته چرا صدای سکوت چنین ویران‌کننده است!!..من که عاشق صدای سکوتم…من که عاشق زندگیم …چرا همه زندگی تبدیل به یک نقطه شده…

مرد از دست رفته!

میخوای مردی رو برای همیشه از دست بدی… عاشقش بشو و نشون بده عاشقش شدی! ای  روزگار…زندگی عجب حکایتی‌ست و هر زندگی داستانی‌ست! از دست دادن یک مرد گاهی با نحوه ابراز عشق تو رابطه مستقیم دارد! عشق در عمل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نشان دادن با دوام‌تر است. مردان با رفتار منطقی بیشتر ترغیب می‌شوند! کسی که بگوید من خودم هستم باید عواقب پیامد آن را به جان بخرد.

ولنتاین

ای کاش ولنتاین بهترین درس برای زنان این مرز و بوم بود که بفهمند قلب یک مرد هرگز جای دو زن نیست...در واقع، جای کسی است که هنوز نیامده… ای کاش کمتر خودمان را خسته کنیم…کمتر خودمان را گول بزنیم…و کمتر آویزون مردی شویم که ما را دوست دارد ولی نمی‌خواهد…ولنتاین درس عشقd است که نخوانده آن را پاس می‌کنیم و جالب است که t;v ld;kdl قبول هم می‌شویم. دروغ و ریا در روز عشق گاهی بیداد می‌کند…

آدم بدبین

وقتی با آدم سرسخت بدبین همقدم شوی حس می‌کنی به سربازی اجباری اعزام شده‌ای…همیشه باید حواست باشد با چه کسی طرفی!

زن

زنی که قلبش ترک بر می‌دارد با اشک می‌خوابد و با شکوه بیدار می‌شود و خودش را در کنج آشپزخانه تنهایی‌، میان شستن و پختن محبوس می‌کند. زنی که قلبش یخ می‌زند یا غم را آواز می‌کند یا آن را می‌نوازد، با شراب می‌رقصد و همه پارک‌های دنج محله‌اش را می دود. اما زنی که روحش زخمی شده، سکوت می‌کند و با این سکوت به خودش پایان داده است … اعتماد او به کل دنیا خدشه دار شده است…

رابطه

بدترین کاری که می توانیم در زندگی مان انجام دهیم این است که فردی را به خودمان وابسته کنیم اما اگر او بخواهد قدمی به سمت مان بردارد مانعش شویم..برای هر قدمی که بر می دارد رنج را به او هدیه دهیم… همه آدمها توانمند نیستند برخی به خاطر وابستگی و پیامدهای رنج آورش می شکنند و چه بسا به دیگران آسیب بزنند … برای بعضی رها کردن خودشان از دام آزاردهنده وابستگی به قیمت از دست دادن بخشی از خودشان می شود… آنها گاهی این مسئله را تعمیم می دهند و ممکن است به کل دنیا بی اعتماد شوند…. ای کاش کمی حساس‌تر به رفتارمان بودیم…