وقتی به تو می‌گویند “افسرده”، در واقع چه می‌خواهند بگویند؟ نگاهی که همه چیز را تغییر می‌دهد

روایت درمانی و نقش برچسب زدن
واقعا چه حسی داره وقتی به ما برچسب می‌زنند؟


آیا برچسب “افسردگی” تمام هویت شما را پنهان کرده؟ این مقاله به شما می‌آموزد که چطور با روایت درمانی معاصر، داستان زندگی خود را از نو بنویسید و از محدودیت برچسب‌ها رها شوید.


 

گاهی تنها یک کلمه می‌تواند دنیای درونتان را زیر و رو کند.
“افسرده”؛
این واژه تنها یک برچسب پزشکی نیست. بار عاطفی، فرهنگی و اجتماعی قدرتمندی دارد که می‌تواند به تدریج تمام هویت یک فرد را تحت الشعاع قرار دهد. اما آیا واقعاً این کلمه — یا هر برچسب مشابه دیگری — می‌تواند تمام داستان زندگی شما را تعریف کند؟

در دنیای روانشناسی مرسوم، تشخیص‌ها و برچسب‌هایی مانند “افسردگی”، “اضطراب” یا “بیش‌فعالی” اغلب به عنوان نقطه پایان در نظر گرفته می‌شوند. گویی همه رنج‌ها، همه تجربه‌های پیچیده انسانی، در قالب چند کلمه خلاصه می‌شوند.
اما یک سؤال ساده و در عین حال عمیق وجود دارد:
آیا شما واقعاً “افسرده” هستید — یا این که “افسردگی” بخشی از داستان زندگی شما شده است؟

در این مقاله، با نگاهی بر اساس روایت درمانی معاصر — رویکردی انسانی و امیدبخش تحت آموزش‌های مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چرا و چگونه می‌توانید از محدودیت برچسب‌ها رها شوید و بار دیگر نویسنده زندگی خود باشید.


بخش اول: بار سنگین یک برچسب — وقتی یک کلمه، همه چیز می‌شود

وقتی به فردی گفته می‌شود “شما افسرده هستید”، این پیام ناخواسته را نیز به همراه دارد:
“این حالتی است که شما هستید. این هویت شماست.”

این برچسب‌ها به سرعت تبدیل به عینکی می‌شوند که از پشت آن، خودتان، اطرافیان و حتی درمانگرتان به شما نگاه می‌کنند. هر غمگینی، هر بی‌حوصلگی، هر روز سخت، تحت سایه همین یک کلمه تفسیر می‌شود.
به مرور زمان، فرد باور می‌کند که:

· من “بیمار” هستم.
· من “ناقص” هستم.
· این حالتی است که همیشه خواهم داشت.

اما حقیقت این است:
شما بسیار فراتر از یک برچسب هستید.

سیستم‌های رایج تشخیصی مانند DSM، اگرچه برای دسته‌بندی و استانداردسازی طراحی شده‌اند، اما هرگز قادر به درک عمق، پیچیدگی و منحصر به فرد بودن داستان زندگی یک فرد نیستند. آن‌ها داستان شما را به یک “پرونده پزشکی” تقلیل می‌دهند.

بخش دوم: روایت درمانی معاصر — یک انقلاب آرام در درک انسان

روایت درمانی معاصر — بر پایه آموزه‌های پایه‌گذارانش مایکل وایت و دیوید اپستون و توسعه‌یافته توسط استادانی چون دکتر سیمون لاندکوئیست — به کلی با این نگاه مرسوم متفاوت است.

در این رویکرد، “مشکل، مشکل است — نه فرد.”

یعنی:
شما “افسرده” نیستید.
بلکه “افسردگی” — به عنوان یک مشکل — وارد زندگی شما شده و بر بخش‌هایی از آن تأثیر گذاشته است.

استعاره آسمان و ابر: شما کیستید واقعاً؟

 

 داستان ت چیست؟ با درمان روایتی این برچسب‌ها را بازنویسی می‌ کنیم و روایت زندگی‌مان را از نو، انسانی‌تر و رها از هویتِ «بیمار» می‌سازیم

 

اجازه دهید یک تصویر واضح و ملموس ارائه دهیم:


“افسردگی مانند یک ابر بزرگ، تیره و طوفانی است که آسمان زندگی شما را پوشانده است.
اما شما آن ابر نیستید.
شما آن آسمانِ پهناور، آرام و روشن در پشت ابر هستید — همیشه حاضر، همیشه پابرجا.”

کار ما در روایت درمانی، کمک به شما برای “کنار زدن این ابر” و باز با آسمان بیکران وجودتان است.

دکتر سیمون لاندکوئیست در این زمینه تأکید می‌کنند:

“هدف ما در روایت درمانی معاصر، پرسیدن ‘چه مشکلی داری؟’ نیست. پرسش واقعی این است:
‘این مشکل چطور توانسته زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد؟
و تو — به عنوان یک انسان مقاوم و توانمند — چطور تا امروز در برابر آن ایستاده‌ای؟'”

این تغییر کوچک در پرسش، دنیایی از تفاوت ایجاد می‌کند.
چرا که شما را از یک “شیء بیمار” به یک “فاعل قدرتمند” در زندگی خود تبدیل می‌کند.

بخش سوم: چرا جدا کردن هویت از مشکل، اینقدر قدرتمند است؟

وقتی مشکل از هویت فرد جدا شود، فضای تازه‌ای برای حرکت و تنفس ایجاد می‌شود.
ناگهان متوجه می‌شوید:

· شما با “افسردگی” تعریف نمی‌شوید.
· شما تاریخچه، روابط، آرزوها، استعدادها و لحظه‌های قوی زیادی دارید که هیچ ربطی به این مشکل ندارند.
· شما می‌توانید به مشکل خود “نگاه” کنید — بدون این که “همان” باشید.

این فرآیند “برونی‌سازی” نام دارد — یعنی قرار دادن مشکل در بیرون از وجود فرد — و سنگ بنای روایت درمانی است.

یک تمرین کوچک برای شروع سفر شما

اگر احساس می‌کنید زیر بار یک برچسب خم شده‌اید، این سؤال‌ها را از خود بپرسید — ترجیحاً با نوشتن:

وقتی روانشناس به شما می‌گوید “افسرده” هستید ، چه حسی را تجربه می‌کنید؟ نگاهی که همه چیز را تغییر می‌دهد

آسمان زندگی من تیره و تار هست... چه کنم!

تر

حالم تعریفی نداره… تراپیستم گفت افسرده هستم!

 

آیا لیبل “افسردگی” تمام هویت تو را پنهان کرده؟  این مقاله به شما می‌آموزد چطور با روایت درمانی معاصر، داستان زندگی خود را از نو بنویسید و از محدودیت برچسب‌ها رها شوید.

گاهی تنها یک کلمه می‌تواند دنیای درونتان را زیر و رو کند.

“افسرده”؛

این واژه تنها یک برچسب روان‌شناسی یا روان‌پزشکی نیست. بار عاطفی، فرهنگی و اجتماعی قدرتمندی دارد که می‌تواند به تدریج تمام هویت  فرد را در برگیرد. اما آیا واقعاً این کلمه — یا هر برچسب مشابه دیگری — می‌تواند تمام داستان زندگی شما را تعریف کند؟ می‌تواند از شما یک هویتی متفاوتی بسازد؟ می2تواند حال بد شما را حتی بدتر کند؟

 

در دنیای روانشناسی مرسوم، تشخیص‌ها و برچسب‌هایی مانند “افسردگی”، “اضطراب” یا “بیش‌فعالی” اغلب به عنوان بن‌بست یا یک نقطه پایان در نظر گرفته می‌شوند. گویی همه رنج‌ها،دردها و  تجربه‌های درهم تنیده انسانی، در قالب چند کلمه تخصصی خلاصه می‌شوند.

اما یک سؤال ساده و در عین حال مهم و قابل تفکر بنظر می‌رسد:

آیا شما واقعاً یک فرد “افسرده” هستید — یا این که “افسردگی” بخشی از داستان زندگی شما شده است؟

در این مقاله، با نگاهی بر اساس روایت درمانی معاصر — رویکردی انسانی و امیدبخش تحت آموزش‌های  دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چرا و چگونه می‌توانید از محدودیت برچسب‌ها رها شوید و بار دیگر زندگی خود را از اول خلق کنید.

 

با یک برچسب خودم رو در گوشه خانه حبس کردم!

 

 

بخش اول: وقتی بار سنگین یک برچسب —  یک کلمه، همه چیز می‌شود

وقتی به فردی گفته می‌شود “شما افسرده هستید”، این پیام ناخواسته را نیز به همراه دارد:
“این شما هستید. این بخشی یا تمام هویت شماست.”

این برچسب‌ها به سرعت تبدیل به عینکی می‌شوند که از پشت آن، خودتان، اطرافیان و حتی درمانگرتان به شما نگاه می‌کنند. هر غم، درد، و حتی هر کسالت و بی‌حوصلگی تحت سایه همین یک کلمه تفسیر و تعبیر می‌شود.

به مرور زمان، فرد باور می‌کند که:

· من “بیمار” هستم.
· من “ناقص” هستم.
· این حالتی است که همیشه خواهم داشت.

و بد ماجرا آنجاست که برای دیگران تعریف می‌کنند و آنهایی هم که نمی‌دانند هر روز به جمع خانواده، فامیل، دوستان و آشنایان می‌پیوندند و باورهای قدرتمندتری به فرد در مورد افسردگی و حتی عواقب آن می‌دهند.

اما حقیقت این است:
شما بخ عنوان یک انسان فراتر از یک برچسب هستید.

سیستم‌های رایج تشخیصی مانند:

DSM: Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

(راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی)

اگرچه برای دسته‌بندی و استانداردسازی طراحی شده‌اند، اما هرگز قادر به درک، سنجش و بررسی پیچیدگی و منحصر به فرد بودن داستان زندگی یک فرد نیستند. آن‌ها داستان زندگی همه انسان‌ها را به یک “پرونده پزشکی” تقلیل می‌دهند.

 

داستان زندگی تو زندگی تو نیست…بلند شو تغییرش بده!

بخش دوم: روایت درمانی معاصر — یک انقلاب آرام در درک انسان

روایت درمانی معاصر — بر پایه آموزه‌های پایه‌گذارانش مایکل وایت و دیوید اپستون و توسعه‌یافته توسط استادانی چون دکتر سیمون لاندکوئیست — به کلی با این نگاه تقلیل دهنده متفاوت است.

در این رویکرد، “مشکل، مشکل است — نه فرد.” مشکل بخشی از زندگی فرد است

یعنی:
شما “افسرده” نیستید.
بلکه “افسردگی” — به عنوان یک مشکل — وارد زندگی شما شده و بر بخش‌هایی مهم و بااهمیت  آن تأثیر گذاشته است.

استعاره آسمان و ابر: شما کیستید واقعاً؟

اجازه دهید یک تصویر واضح و ملموس ارائه دهیم:
“افسردگی مانند یک ابر بزرگ، تیره و طوفانی است که آسمان زندگی شما تیره و تار کرده است و همه جنبه های زندگی شما را تحت تاثیر قرار داده است.
اما شما آن ابر عبوس و سیاه نیستید.
شما آن آسمانِ پهناور، قدرتمند، زیبا، آرام و روشن در پشت ابر هستید — همیشه حاضر، همیشه پابرجا.”

کار ما در روایت درمانی، کمک به شما برای “کنار زدن این ابر” و برقراری ارتباط با همان آسمان بیکران و جاویدان وجودتان است.

دکتر سیمون لاندکوئیست در این زمینه تأکید می‌کنند:

“هدف ما در روایت درمانی معاصر، پرسیدن ‘چه مشکلی داری؟’ نیست. پرسش واقعی این است:
‘این مشکل چطور توانسته زندگی تو را تحت تأثیر قرار دهد؟ یعنی کاملا مشکل را از فرد جدا می‌کنیم که وارد زندگی فرد شده است.
و تو — به عنوان یک انسان سرسخت و توانمند — چطور تا امروز در برابر آن ایستاده‌ای و سر خم نکردی؟'”

این تغییر کوچک در پرسش، دنیایی از تفاوت ایجاد می‌کند.

 

چرا که شما را از یک “شیء بیمار” به یک “فاعل قدرتمند” در زندگی خود تبدیل می‌کند.

 

بخش سوم: چرا جدا کردن هویت از مشکل، اینقدر قدرتمند است؟

 

وقتی مشکل از هویت فرد جدا شود، فضای تازه‌ای برای حرکت و تنفس  بخصوص تحول فراهم می‌شود.
ناگهان متوجه می‌شوید:

· شما با “افسردگی” تعریف نمی‌شوید.
· شما تاریخچه، روابط، آرزوها، استعدادها و لحظه‌های قوی زیادی دارید که هیچ ربطی به این مشکل ندارند.
· شما می‌توانید به مشکل خود “نگاه” کنید — بدون این که “همان” باشید.

این فرآیند “برونی‌سازی” نام دارد — یعنی قرار دادن مشکل در بیرون از وجود فرد — و سنگ بنای روایت درمانی است.

یک تمرین کوچک برای شروع سفر شما

اگر احساس می‌کنید زیر بار یک برچسبی که یک روانشناس یا روان‌پزشک به شما زده حال‌تون بدتر شده‌اید، این سؤال‌ها را از خود بپرسید — اگر با نوشتن راحتید حتما بنویسید:

1. اگر تراپیست به من نمی‌گفت  “افسرده” — خودم را چگونه می‌دیدم؟ چطور خودم رو تعریف می‌کردم.
2. چه لحظه‌هایی — حتی لحظاتی کوتاه — بوده‌اند که این ابر نتوانسته تمام آسمان زندگی مرا بپوشاند؟ در آن لحظه‌ها چه اقدامی کردم؟
3. تا امروز چه کسی — یا چه چیزی — در زندگی کنارم بوده کرده تا بتوانم در برابر این مشکل مقاومت کنم؟

پاسخ به این سوالات، اولین قدم برای نوشتن یک “داستان جایگزین” از زندگی شماست — داستانی که در آن شما قهرمان هستید، نه یک بیمار. داستنی که در ان می‌توانید گام های جدید بردارید انتخاب های متفاوت داشته باشید.

 

حرف تراپیست‌ت رو فراموش کن…افسردگی همه کاراکتور تو نیست

 

بخش چهارم: از تئوری تا عمل — روایت درمانی در زندگی واقعی

 

شاید بپرسید: “خب، این حرف‌ها در عمل چه فایده‌ای برایم دارد؟”

در جلسات تراپی، ما با کمک تکنیک‌های اصولی — تحت نظارت مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست — به شما نشان می‌دهیم که چطور:

داستان زندگی خود و در نهایت_خود را دوباره و پرقدرت تعریف کنید.

 

بخش پنجم: پشت هر برچسب، یک انسان کامل نشسته است

دکتر سیمون لاندکوئیست — Open Doors to Future Possibilities — باور دارد که هر فرد، واجد مجموعه‌ای بی‌نهایت از احتمالات و توانایی‌ها است.
برچسب‌ها این درک را محدود می‌کنند.
روایت درمانی درها را به روی امکانات تازه می‌گشاید.

شما بیمار نیستید.
شما درگیر یک سری شرایط، روایت‌های مسلط و روابط پیچیده شده‌اید — و این چیزی است که می‌توان تغییر داد.

پایان مقاله و دعوت به اقدام (CTA)

اگر پس از خواندن این مقاله، احساس کردید که زیر سایه سنگین یک لیبل نفس‌می‌کشید — اگر باور دارید که زندگی شما می‌تواند روایت بسیار غنی‌تر و آزادانه‌تری داشته باشد — این گفتگو را ادامه دهید.

به عنوان یک تراپیست و روایت‌درمانگر آموزش‌دیده تحت نظر مستقیم دکتر سیمون لاندکوئیست، اینجا هستم تا در مسیر بازپس‌گیری داستان زندگی‌تان، همراهتان باشم.

برای رزرو جلسه اول مشاوره — و نوشتن فصل تازه‌ای از زندگی — از طریق راه‌های زیر با من تماس بگیرید:

 

tel:+989122351193

info@mojdeh-mirdar.com

 

به یاد داشته باشید:

شما آن ابر نیستید.شما آن آسمان پهناور و پرستاره‌اید.و همیشه راهی برای درخشیدن وجود دارد.

 

تمرینات روزمره برای بودن در لحظه حال

بودن در لحظه حال

 

بودن در لحظه حال یک انتخابه

 

 کلید خوشبختی و آرامش در دنیای پرهیاهو

داستان علی و کشف لحظه حال

علی اصولا  آدمی بود که یا توی گذشته زندگی می‌کرد یا غرق آینده بود. اگه توی کافه نشسته بود، یاد خاطرات قدیمی می‌افتاد یا استرس کارهای فرداش رو می‌گرفت. یه روز بارونی که توی یه کافه دنج نشسته بود، متوجه شد که چقدر همیشه به شکلی بی‌وقفه توی فکر و خیال بوده. برای اولین بار، گوشی رو کنار گذاشت، به صدای نم‌نم بارون گوش داد، گرمای فنجون قهوه رو توی هر دو دستش حس کرد و از اون لحظه‌ی ساده ولی واقعی، لذت برد. ناگهان احساس خوشبختی عمیقی رو تجربه کرد.

علی از اون روز به بعد سعی کرد بیشتر در لحظه حال زندگی کنه. نتیجه؟ استرسش کمتر شد، خوابش بهتر شد و حتی روابطش با دوست‌هاش قوی‌تر شد. حالا بیاییم ببینیم چی باعث می‌شه ما لحظه حال رو از دست بدیم، چرا این موضوع مهمه و چطور می‌تونیم تمرینش کنیم.

 

چرا زندگی در لحظه حال این‌قدر مهمه؟

زندگی فقط همین حالاست، نه دیروز و نه فردا. فکر کن همیشه داری به گذشته‌ای فکر می‌کنی که دیگه وجود نداره یا نگران آینده‌ای هستی که هنوز نیومده. نتیجه؟ کلی استرس، اضطراب، حسرت، پشیمانی، غصه و در نهایت نارضایتی از زندگی. حقیقت اینه که زندگی فقط توی همین لحظه اتفاق می‌افته.

اگه الان داری این مقاله رو می‌خونی، این واقعیه. اگه صدای موسیقی پس‌زمینه‌ی اتاقت رو می‌شنوی، این واقعیه. ولی اگه فکرت یه جای دیگه باشه، این لحظه رو از دست دادی.

تحقیقات علمی نشون داده که زندگی در لحظه حال، یعنی تمرکز روی “الان”، می‌تونه استرس رو کم کنه، چون سطح هورمون کورتیزول پایین میاد. تمرکز و بهره‌وری رو بالا می‌بره، چون دیگه فکرت این‌ور و اون‌ور نیست. احساس خوشحالی رو زیاد می‌کنه، چون توجهت روی چیزهای مثبته. حتی سلامت جسمی رو بهبود می‌ده، چون استرس کمتر = فشار خون پایین‌تر و سیستم ایمنی قوی‌تر.

 

چرا ما توی لحظه حال زندگی نمی‌کنیم؟

ذهن ما عادت داره همش توی گذشته یا آینده باشه. ذهن ما در واقع معتاد شده و نبودن در لحظه حال رو کاملاً عادی جلوه می‌ده برامون.

تحقیقات دانشگاه هاروارد نشون داده که تقریباً ۴۷٪ مواقع ذهن ما سرگردونه و جای دیگه‌ای غیر از لحظه حال می‌چرخه. یعنی تقریباً نصف زندگی‌مون رو توی خیالات و استرس‌های بیهوده از دست می‌دیم!

تکنولوژی هم سهم زیادی داره. اسکرول بی‌پایان شبکه‌های اجتماعی، عادت به گرفتن عکس از همه‌چیز به‌جای تجربه کردن اون لحظه، و چک کردن مداوم پیام‌ها حتی موقع استراحت، باعث می‌شه لحظه حال رو از دست بدیم.

چندکاره بودن یا Multitasking هم تمرکز ما رو می‌کشه. فکر می‌کنی همزمان می‌تونی پیام بدی، تلویزیون ببینی و غذا بخوری؟ حقیقت اینه که این کارها کیفیت زندگی رو پایین می‌آرن.

 

اگر متوجه شدی که در لحظه حال حضور نداری بدون یک گام بلند برداشتی چون بسیاری از مردم نمیدانند که در لحه حال حضور ندارند

چطور زندگی در لحظه حال رو تمرین کنیم؟                                             

ذهن‌آگاهی یعنی آگاه بودن از همین لحظه، بدون قضاوت. مثلاً وقتی غذا می‌خوری، واقعاً مزه‌ش رو حس کن، نه اینکه با گوشی مشغول باشی. وقتی راه می‌ری، به صدای پاها و وزش باد توجه کن. وقتی با کسی صحبت می‌کنی، کامل بهش گوش بده، نه اینکه فکرت جای دیگه باشه.

 

تکنیک ۵-۴-۳-۲-۱ برای برگشتن به لحظه حال:

۵ چیزی که می‌بینی رو بگو.
۴ چیزی که می‌تونی لمس کنی.
۳ چیزی که می‌تونی بشنوی.
۲ چیزی که می‌تونی بو کنی.
۱ چیزی که می‌تونی مزه‌ش رو حس کنی.

 

تمرین تنفس آگاهانه هم خیلی کمک‌کننده‌ست. روزانه ۵ دقیقه این کار رو بکن:

چشمت رو ببند.
یه نفس عمیق بکش.
به جریان هوا که وارد و خارج می‌شه توجه کن.
اگه حواست پرت شد، آروم برگرد به نفس کشیدنت.

 

کاهش استفاده از تکنولوژی خیلی مهمه. موقع غذا خوردن گوشی رو کنار بذار. قبل از خواب یه مدت گوشی رو خاموش کن. حتی یه “روز بدون گوشی” رو امتحان کن.

 

تکنیک “STOP” هم خیلی مفیده:

توقف کن.
یه نفس عمیق بکش.
ببین چی توی ذهنت می‌گذره.
با آرامش ادامه بده.

 

فواید زندگی در لحظه حال

تمرکز روی حال باعث کاهش استرس و اضطراب می‌شه چون دیگه نگران آینده نیستی. تمرکز و بهره‌وری رو بالا می‌بره چون ذهن حواس‌پرت نیست. روابط اجتماعی قوی‌تر می‌شن چون واقعاً به حرف‌های دیگران گوش می‌دی. حتی لذت و شادی هم بیشتر می‌شه. یه فنجون چای ساده، یه لبخند، یه موسیقی آروم… وقتی توی لحظه زندگی می‌کنی، همه‌ی اینا شیرین‌تر می‌شن.

 

بودن در لحظه حال از دیدگاه ادیان و فلسفه‌ها

در آیین بودایی، رها کردن گذشته و آینده کلید آرامش و روشنگریه. ذکر خدا و دعا ذهن رو توی لحظه نگه می‌داره. فلسفه رواقی‌گری هم بر تمرکز روی چیزایی که تحت کنترله تأکید می‌کنه؛ چیزی که منجر به آرامش می‌شه.

«دعای آرامش» از راینهولد نیبور، ترکیبی از فلسفه رواقی‌گری و ذهن‌آگاهیه که به این شکله:


پروردگار، آرامشی بده برای پذیرش آنچه نمی‌توانم تغییر دهم،
شهامتی برای تغییر آنچه می‌توانم،
و خردی برای تشخیص این دو.

این دعا یادمون می‌ده واقعیت رو بپذیریم، مثبت نگاه کنیم روی چیزهای قابل تغییر تمرکز کنیم و با آگاهی پیش بریم.
حتی می‌تونی بگی «ذهن من». هدف، رسیدن به آرامشه.
مانترا یا همون ذکر مثل یه یادآور ساده است برای تمرکز و آرامش در لحظه‌های سخت.

 

هر زندگی داستانی است و داستان ها دنیای ما را شکل می دهند

داستان علی : از استرس تا آرامش

بعد از اون روز توی کافه، امیر تصمیم گرفت هر روز ۵ دقیقه تمرین ذهن‌آگاهی کنه. کم‌کم متوجه شد که توی کارهاش تمرکز بیشتری داره، کمتر عصبی می‌شه و حتی شب‌ها بهتر می‌خوابه. حالا وقتی توی پارک قدم می‌زنه، به جای این‌که توی فکر و خیال باشه، واقعاً از اون لحظه لذت می‌بره.
رنگ برگ‌ها، صدای پرنده‌ها و نسیم خنک بهاری براش واقعی‌تر و زنده‌تر شدن.
زندگی همونیه که جریان داره، نه اون چیزی که توی فکر و خیال نگهش می‌داریم و همش در حال فرار از لحظه ابدی اکنون باشیم!

 

نتیجه‌گیری: زندگی در لحظه، زندگی واقعی

دوست من، آینده هنوز نیومده، گذشته هم تموم شده، تنها چیزی که واقعاً داریم، الانه. سعی کن بیشتر به چیزای کوچیک و زیبای اطرافت توجه کنی.

یه نفس عمیق بکش، به این لحظه نگاه کن… این همون چیزیه که همیشه دنبالش بودی.

چالش برای تو:

از همین الان، گوشی رو کنار بذار، یه دقیقه فقط به اطرافت دقت کن. چی می‌بینی؟ چی می‌شنوی؟ این لحظه رو حس کن. حالا بگو، چطوره؟

 

پیش بینی خطر ابتلا به بیماری آلزایمر 20 سال جلوتر

تشخیص زودهنگام آلزایمر

یک آزمایش ساده می تواند به پیش بینی خطر ابتلا به بیماری آلزایمر 20 سال قبل کمک کند

 

یک آزمایش ساده می تواند به پیش بینی خطر ابتلا به بیماری آلزایمر 20 سال قبل کمک کند

 

در حال حاضر، بیماری آلزایمر معمولاً از طریق علائم زوال شناختی شناسایی می‌شود، مرحله‌ای که مغز قبلاً آسیب قابل توجهی را متحمل شده است. روش‌های مرسوم برای تشخیص زودهنگام نه تنها پرهزینه، بلکه تهاجمی نیز هستند و معمولاً شامل روش‌هایی مانند سوراخ‌های کمری می‌شوند که هم از نظر فیزیکی و هم از نظر احساسی برای بیمار سخت هستند. در حال حاضر، یک آزمایش خون ساده، ارزان و غیر تهاجمی ممکن است بتواند احتمال ابتلای فردی به آلزایمر را تا دو دهه قبل از ظهور علائم ارزیابی کند.

 

پژوهش‌گران یک تراشه سیلیکونی بسیار نازک با حفره‌های کوچکی ایجاد کرده‌اند که مقدار خون را روی آن قرار داده و سپس ترکیب پیچیده‌ای از پروتئین‌های موجود در خون را از آن جدا می‌کنند. سپس این تراشه در دستگاهی قابل حمل و کوچک به اندازه گوشی قرار می‌گیرد و با کمک یک الگوریتم هوش مصنوعی، محققان به دنبال نشانه‌های پروتئینی می‌گردند که با نشانه‌های مرتبط با شروع زودهنگام بیماری آلزایمر تطبیق دارد. این نشانگرها تخریب عصبی زودهنگام را نشان می‌دهند و تشخیص زودهنگام  مهم‌ترین راه مقابله با پیشرفت بیماری آلزایمر در حال حاضر  است.

دانشمندان دانشگاه  ملی استرالیا (ANU) می گویند که این الگوریتم را می توان برای غربالگری چندین بیماری عصبی به طور همزمان آموزش داد، از جمله بیماری پارکینسون، مولتیپل اسکلروزیس (MS) و اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (ALS).

پروفسور پاتریک کلوث از دانشکده فیزیک تحقیقاتی ANU گفت: در حال حاضر آلزایمر بیشتر بر اساس شواهد زوال ذهنی تشخیص داده می‌شود که در آن مرحله بیماری به طور جدی به مغز آسیب رسانده است.

تشخیص زودهنگام، که برای درمان مؤثر حیاتی است، معمولاً شامل روش‌های تهاجمی و گزاف بیمارستانی مانند پونکسیون کمری است که می‌تواند از نظر فیزیکی و ذهنی برای بیماران مضر باشد.

از طرف دیگر، روش ما فقط به یک نمونه خون کوچک نیاز دارد و بیماران می‌توانند نتایج خود را تقریباً آنی دریافت کنند.

 

شانکار دات، محقق دکترا، فناوری توسعه‌یافته ANU را در اختیار دارد که پروتئین‌ها را از سایر مولکول‌های زیستی در خون ما جدا می‌کند تا نشانه‌های تخریب اولیه عصبی را جستجو کند.

 

آزمایش سریع و ساده را می‌توان توسط پزشکان عمومی و سایر پزشکان انجام داد که نیاز به مراجعه به بیمارستان نیست و به ویژه برای افرادی که در مناطق منطقه‌ای و دورافتاده زندگی می‌کنند هم امکان پذیر می شود.»

 

پروتئین‌ها بلوک‌های سازنده زندگی هستند و حاوی نقشه‌های ژنتیکی متمایز، منحصر به فرد برای هر فرد هستند که سرنخ‌های مهمی در مورد سلامت ما از جمله نشانه‌هایی از جمله زوال سلول‌های مغزی در خود دارند.

دمانس دومین عامل مرگ و میر استرالیایی هاست. تخمین زده می شود که بیش از 400000 استرالیایی با زوال عقل زندگی می کنند که انتظار می رود این تعداد تا سال 2058 بیش از دو برابر شود.

 

پروفسور کلوت می‌گوید: “بیماری آلزایمر شایع ترین شکل زوال عقل است و در حال حاضر هیچ درمانی وجود ندارد.”

ما می دانیم که خطر ابتلا به زوال عقل برای مردم بومی و جزیره نشین تنگه تورس در مقایسه با جمعیت عمومی استرالیا سه تا پنج برابر بیشتر است.

 

محققان یافتن پروتئین هایی را با نشانه هایی از تخریب اولیه عصبی مانند “جستجوی سوزن در انبار کاه توصیف می کنند”.

“خون مایع پیچیده ای است که حاوی بیش از 10000 بیومولکول مختلف است. آقای دات گفت: با استفاده از تکنیک‌های پیشرفته فیلتراسیون و استفاده از پلتفرم نانوحفره‌ای، همراه با الگوریتم‌های هوشمند یادگیری ماشینی، ممکن است بتوانیم حتی دشوارترین پروتئین‌ها را شناسایی کنیم.